بهنود شجاعی نوجوان 21 ساله اعدام شد
بامدادخبر: بهنود شجاعی که به ارتکاب قتل در سن نوجوانی مجرم شناخته شده بود، امروز صبح در زندان اوین به دار آویخته شد.
بهنود شجاعی در حالی به دار آویخته شد که مادر شهید سهراب اعرابی، ازجانباختگان رویدادهای پس از انتخابات و همچنین برخی هنرمندان از جمله حامد بهداد، به همراه گروهی از مردم، برای نشان دادن مخالفت خود با حکم اعدام از نیمه شب یکشنبه در برابر زندان اوین حضور داشتند.
گزارش محمد مصطفایی وکیل بهنود شجاعی در زیر می آید:
دیشب حافظ گفت:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند.
مدتی گذشت و مادر و پدرش گفتند که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد. اولیای دم، من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیای دم گذشت خواهند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای افرادی که برای جلب رضایت شکات از بیرون زندان به گوش میرسید. بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. اولیای دم به داخل رفتند، بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند. سرپرست اجرای احکام صورت جلسه اجرای حکم را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیاییفر به سمت اولیای دم رفتیم و التماس کردیم بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم.
بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگیاش را بخواند. او رفت تا از خدای خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم میلرزید و نمیدانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر ندارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم. در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیای دم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت میگرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم مایه تعجب بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام میشد. شاید این هم از بداقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند... طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود. حالا بهنود به ملکوت اعلی پیوسته بود.
امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
او نمی بایست اعدام شود.
ولی اعدام شد.
اعدام