مرگ گفتگو به مثابه بازتوليد استبداد
بی شك، آیندگان و تاریخ نگاران در مطالعه جمهوری اسلامی هیچ گاه نمی توانند از كنار سال 1388 بی تفاوت گذر كنند؛ سالی پُر از هر آنچه كه فراموش ناشدنی است؛ از جان دادن نداآقا سلطان و تراژدی مادران عزادار تا تكفیر نزدیك ترین یاران آیت الله خمینی.
علیرغم اینهمه موضوع برای گفتن و نوشتن اما چندین مسئله، شایسته تأمل بیشتری است. ظاهراً نهادهای امنیتی برای فرونشاندن جنبش سبز و مطالبات دموكراسی خواهانه ایرانیان، علاوه بر بازداشت های گسترده، "انسداد شبكه های ارتباطی و كنترل مجاری اطلاع رسانی" میان شهروندان را نیز با شدت بیشتری پیگیری می كنند. فیلترینگ گسترده سایت های اینترنتی، شنود آشكار و وقیحانه تلفن و حتی اس.ام.اس و چك كردن ایمیل های شخصی از جمله آشكارترین این موارد است.
اگر كاركرد مطبوعات را نیز علاوه بر خبررسانی، فراهم كردن امكانی برای تبادل دیدگاه ها بدانیم، توقیف معدود نشریات محدود اصلاح طلبان را نیز می توان ادامه فرایند انسداد مجاری گفتگو و هم اندیشی دانست. همچنین به این موارد اضافه كنید ارسال پارازیت بر روی امواج رادیو و تلویزیونی اپوزیسیون.
اكنون پرسش این است كه این رهیافت تا چه اندازه ای می تواند مطالبات ایرانیان را سركوب و جنبش سبز ایرانی را عقیم سازد؟ اساساً كدام دولت در چه كشوری توانسته با سانسور و فیلترینگ، زندگی آرامش بخشی را برای مردمانش فراهم كند؟
اول اینكه، عرصه سیاسی مدتهاست كه در مواجهه با تكنولوژی، قافیه را باخته و این مسئله فقط محدود به جغرافیای استبدادزده خاورمیانه نیست چه آن زمان كه ایمیل شخصی "سارا پلین" هك شد و چه زمانی كه دوربین های پیشرفته از چندمین عمل جراحی زیبایی "سیلویو برلوسكونی" به صورت پنهانی، خبر دادند، در كنار بسیاری مثال های دیگر، همگی حكایت از آن دارد كه اساساً تكنولوژی با همه بی عاطفگی اش اما طناز تر از آنست كه به چنگ ماموران امنیتی و انفرادی 209 اسیر شود.
از این رو، هر نوجوان ایرانی قادر است كه با پوزخند از پیام "دسترسی به این سایت امكانپذیر نمی باشد" عبور كند و اخبار و اطلاعات مورد نظرش را كسب كند.
اما فراتر از جنبه تكنولوژیك، مهم این است كه كدام طرز تفكر و چه اندیشه ای این چنین در پی نابود كردن امكان گفتگو و تبادل اخبار و اندیشه میان شهروندان است؟
میخائیل باختین (1975-1895) نظریه پرداز سرشناس روسی در عرصه ادبیات، معتقد است كه وجه انسانیت بشر تنها در گفتگو با دیگران موجودیت می یابد؛ تگ گویی و مونولوگ، عملا اساسی ترین وجه انسانی را هدف قرار می دهد و نابودساختن امكان دیالوگ میان شهروندان، به مثابه تیشه ای بر ریشه همه توانایی ها و خلاقیت های بشر است. به باور باختین، تولد انسان و تولد حیوان، از جنبه بیولوژیك و زیست شناختی مشابهت های زیادی دارند اما مهم "تولد اجتماعی" انسانها از طریق گفتگو و تبادل دانش و تجربه با دیگران است.
باختین می گوید كه نظام های استبدادی بیش از هر چیز تلاش می كنند تا زبان و گفتار مردم را تحت كنترل خود درآورند و از این رو، آسیب های زبان شناختی را نیز همردیف با آسیب های اجتماعی و روانی می توان از جمله پیامدهای استبداد دانست.
ایستاده بر اندیشه باختین، با نگاهی به حوادث اخیر آشكار می شود كه اینهمه تلاش برای سیطره پلیس سیاسی بر مجاری گفتگو میان شهروندان، چگونه می تواند پتانسیل انسانی و اخلاقی مردمان این سرزمین را سلاخی كند. شهروندانی ایزوله به صورت مجمع الجزایری پراكنده، اگر از لحاظ سیاسی مستعد زندگی در نظام های استبدادی هستند؛ از لحاظ اجتماعی و روانی نیز رفته رفته آداب گفتگو و هم اندیشی را از یاد خواهند برد. این همه آمار فزاینده از هم پاشیدگی خانواده ها و خشونت های خانوادگی در كشورمان گرچه در نگاه اول، بی ربط به عرصه سیاسی به نظر می رسد اما در حقیقت، معلول ساختار سیاسی یی است كه مجاری حقیقی و مجازی گفتگو و هم اندیشی ایرانیان را جز برای مدح و تسبیح گویی ایدئولوژی حاكم نمی پسندد.
تنها از طریق گفتگو و شبكه های اطلاع رسانی است كه شهروندان می توانند از یكدیگر بپرسند و باخبر شوند كه مثلا "اگر سازمان های امنیتی جمهوری اسلامی ایران آنچنان قدرتمند است كه عبدالمالك ریگی را در آسمان شكار می كند، پس چرا از دستگیری قاتل نداآقا سلطان در خیابان های تهران، ناتوان است؟" یا اینكه "سرانجام پرونده بررسی جنایات كهریزك و مسببان آن به كجا كشید؟" یا "اگر اینچنین در اجلاس ژنو از تعهد به موازین حقوق بشر در ایران دفاع می كنند، پس فیلم حمله به كوی دانشگاه را چه می نامند؟" اگر اینهمه اصرار دارند كه زندانیان سیاسی، خودشان آگاهانه به توبه و تجدیدنظر در افكارشان رسیده اند، پس چرا این فرایند تواب سازی فقط در انفرادی 209 صورت می گیرد و نه در فضای شفاف و شیشه ای گفتگو؟"
طرح اینگونه سوالات، تأمل و پاسخ به آنها، مستلزم فراهم شدن امكان گفتگو میان گروه های مختلف مردم با یكدیگر، از طریق كانال های مختلفی است كه به ویژه در این چندماه اینهمه كوشش شده تا همگی با فیلتر و توقیف و پارازیت مواجه شوند. انگار آدرس را به درستی دریافته اند كه تدفین مطالبات دموكراتیك جنبش سبز، مستلزم قطع امكان ارتباط میان شهروندان است. گفتگو نكنند تا آگاه نشوند؛ چه، آگاهی را باید سنگ بنای دموكراسی خواهی دانست.
اگر در دموكراسی های پایدار اینهمه بر احزاب و تشكل ها و جنبش دانشجویی تاكید می شود، به این دلیل است كه نسل های مختلف نه فقط در عرصه سیاسی بلكه در عرصه های غیرسیاسی نیز به گونه ای دموكراتیك، به قول "هانا آرنت" دور یك میز بنشیند؛ چایی بنوشند و با هم گفتگو كنند.
اكنون این تعهد برای همه ماست تا فارغ از اختلاف دیدگاه های سیاسی، اگر همچنان به آرمان های مقدس مردم سالاری و حقوق بشر پایبند هستیم، برای بازتولید مجاری گفتگو و دیالوگ میان ایرانیان، در درون و برون مرزها، مبارزه كنیم و فراموش نكنیم كه اگر خارج كردن درآمد حاصل از فروش نفت از اختیار دولت، یكی از الزام های اساسی برای پاسخگو كردن حاكمیت است اما سرانجام به هرحال، باید آداب دیالوگ را نسل به نسل و سینه به سینه نهادینه كرد و جاودانه ساخت تا مستبدان آسوده نخوابند.