پیرامون قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت
سرانجام و متاسفانه قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت صادر شد. قطعنامه و قطعنامههایی که می توانست با تدبیر وعقلانیت بر کشور ما تحمیل نشود. تاکید بر این واقعیت نمک پاشیدن روی زخم نیست؛ بلکه از آن روست که تجاهل در این زمینه پیامدهای آن را وخیمتر خواهد ساخت. اینکه بگوئیم این قطعنامه چون یک دستمال استفاده شده است مصائب ناشی از سیاستهای پرهیاهو و عوامفریبانه را تخفیف نخواهد داد. البته در این میان، فحش و توهین به کشورهای دیگر ممکن است مصرف داخلی برای عدهای کم اطلاع داشته باشد اما در واقعیت بیرونی جز بدتر کردن اوضاع تاثیری نخواهد داشت. مگر تردید داریم که مسئولان این کشورها همواره منافع خود را در چهارچوب منافع ملی کشورشان تعریف میکنند و نه متاسفانه مانند برخی از سیاستمداران ما که منافع خود و جناح خود را به جای منافع ملی جا میزنند. من امیدوارم که ملت ما به پاسخی که وزیر امورخارجه روسیه به یکی از سخنرانیهای عوامانه داد دقت کرده باشند. این جوابیه یک واقعیت بدیهی در روابط بینالملل را تکرار می کند و اینکه برای روسیه (و شما کشورهای دیگر چون آمریکا، چین، ترکیه و برزیل و… را اضافه کنید) مهمترین مساله حفظ منافع ملی روسیه است، اگرچه درک این نکته ساده برای کسانی که اسیر منافع کوتاه مدت خویشند مشکل باشد. برای اینجانب مانند روز روشن است که این قطعنامه بر امنیت و اقتصاد کشور ما اثر خواهد گذاشت. تولید ناخالص را پائین خواهد آورد، بیکاری را بیشتر خواهد کرد، مردم را در تنگنای مشکلات بیشتر معیشتی و اجتماعی قرار خواهد داد، فاصله ما را از کشورهای در حال رشد جهان، بویژه کشورهای همسایه رقیب، بیشتر خواهد ساخت و آخرین میخ را بر تابوت چشمانداز بیست ساله خواهد کوبید. کدام عقل سلیم است که نداند کشور ما امروز پس از صدور قطعنامه آسیبپذیرتر و منزویتر از گذشته شده است؟
سرنوشت کشورهای دیگر در منطقه که در دام لفاظیهای مغرورانه و میانتهی دولتیانشان افتادند و سرنوشت شوم و ترحم برانگیزی پیدا کردند باید جلوی چشم همه ما باشد.
آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشیدن به راهحلهائی است که بتواند احتمالات خطر را برای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند و در عین حال پاسدار آزادی و حقوق شهروندان باشد که حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست. شبکههای سبز مشفقانه به راه حلهائی که میتواند به دفع این شرِ عارض گشته، کمک کند بپردازند. قبل از اشاره به تعدادی از این راهحلها تاکید بر محکومیت این قطعنامه ظالمانه ضروری است. ما در شرایطی محکوم میشویم که به سادگی ازجنایات در سرزمینهای اشغال شده فلسطین و بمبهای هستهای آن غمض عین میشود و حق استفاده صلحآمیز از تکنولوژی هستهای از ما دریغ میگردد. بیتردید این یک قطعنامه بر ضد ملت ماست. گرچه در کنار آن ما نمیتوانیم از تاثیر سیاستهای ماجراجویانه و مغشوش چشم بپوشیم…
۱- اولین و ضروریترین راه حل و حتی فوریترین آن اطلاع رسانی صادقانه به ملت است. این حق مردم است که ماهیت قطعنامه و تحریمهای دیگری که در حال افزوده شدن به آن است بشناسند. باید آنها بدانند این تحریمها چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم و تولید و پیشرفت کشور و امنیت میگذارد. صرفا گفتن اینکه این قطعنامه یک ورقپاره است مشکل مردم و کشور را حل نمیکند. اگر قرار است مردم در مقابل بحرانی که ناخواسته در حال ورود به آن هستند مقاومت کنند ضرورت دارد که اعتماد آنها جلب شود و اعتماد جز از طریق راستگوئی حکومت و شفافیت اطلاعات بدست نمیآید.
۲- از مواردی که لازم است مردم حتما بدانند خطرات امنیتی قابل پیشبینی ناشی از قطعنامه جدید است. بسیاری از ملت ما نمیدانند مسیری که با ندانمکاری و گزافهگوئی های بی مورد در آن افتادهایم تاچه حد خطرناک است. اینکه کسانی بخواهند با بذلهگوئی و رجزخوانی خیال خود و مردم را راحت کنند خیانت به مردم است. اگر میخواهیم آمادگی مردم را به عنوان مهمترین عامل بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی قرار دهیم باید در حد ممکن پیامدهای احتمالی امنیتی شرایط موجود را به اطلاع آنها برسانیم. اگر این اقدام برای مسوولان کشور دشوار است حداقل رسانههای غیردولتی آزاد گذاشته شوند که بدون اغراق و دلسوزانه اطلاعات و تحلیلهای لازم را به مردم انتقال بدهند.
۳- شرایط تازه ایجاب میکند که دایره مشاوران پرونده حساس هستهای گستردهتر شود. تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد بر خلاف دوران جناب آقای خاتمی عده کمتر و کمتجربهتری درگیر این پرونده حساس هستند. و به طور قطع یکی از دلایل ورود به این مرحله ناخوشایند و بحرانی، تنگ بودن دایره مشاوران زبده است. در کشورهای موفق، دولتها علیرغم برخورداری از مشروعیت ناشی از رعایت میثاقهای ملی سعی میکنند در چنین مواردی ازعقلانیت جمعی و حتی اجماع نسبی استفاده کنند. چه اشکالی دارد همچون پرونده گروگانهای امریکائی، تصمیمگیری در مورد اصول حاکم بر سیاست هستهای کشور به تصویب مجلس برسد، نه آنکه مجلس درآخر کار با مصوبات فرمایشی خرابکاریهای تصمیمگیران را توجیه نماید. چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پروندههایی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟ آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشور به آن اشاره میشود طوفانی از اتهام و توهین راه میافتد؟ آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟
۴- در شرایط کنونی شکاف بین ملت و دولت، خطر بیگانگان و بدخواهان از همیشه بیشتر است. نتایج ناشی از تقلب انتخاباتی و سرکوبهای بعد از انتخابات و مصائب ناشی از سوءمدیریتها و فساد و دروغ و آشفتگی سیاستهای اقتصادی و فرهنگی، منجر به بحران اعتماد به حکومت و فاصله گرفتن مردم از دستاندرکاران شده است. امروز ضرورت پرداختن به راهحلهای شبیه آنچه در بیانیه شماره ۱۷ آمده است بیش از همیشه خود را نشان میدهد. یک دولت نامشروع و سرکوبگر و در حال جنگ با ملت خود نمیتواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. در این وضعیت ایجاد دورنمای اطمینانبخش برای انتخابات آزاد و رقابتی و غیرگزینشی و آزادی مطبوعات و رسانهها و آزادی زندانیان سیاسی و رسیدگی جدی به خانوادههای شهدا و آسیبدیدگان، یک امر حیاتی است. اگر سرمایهی ما در هماوردی با شرایط خطیر کنونی، ملت است باید به ملت و آراء و نظرات آن احترام گذاشت و در هر تصمیمی اکنون قبل از همه به تاثیرات آن بر زندگی کارمندان و کارگران و معلمان و اقشار حقوقبگیر و مستضعف اندیشید. این عادلانه نیست که اقشار تهیدست و جوانان جویای کار، چوب تصمیمات مستبدانه و ماجراجویانه دولت را بخورند. و درعین حال همه شاهد باشند یک عده عربدهکش چماقدار که به جان و مال و آبروی مردم در روز روشن افتادهاند به عنوان طرفداری از دولت در روز روشن از به توپ بستن مجلس سخن بگویند. آیا این است شیوهی اداره جهان؟
۵- با کینهها و دشمن تراشیها و تصفیههای جناحی، نظام بیش از همیشه دستانش از نیروهای کارآمد خالی است. تاملی اندک به ماجراهای سال گذشته نیویورک و کنفرانس ژنو میتواند ضعف مفرط دولتیان را نشان دهد. کشور امروز برای عبور از این بحران خطرناک نیازمند استفاده از همه ظرفیتهای مدیریتی خویش است. خطر، آنچنان مهم است که به خاطر آن استفاده از تجربیات و منزلت شخصیتهایی چون جنابان هاشمی و خاتمی و روحانی و آقازاده و لاریجانی و… ضرورت داشته باشد. آیا تاملبرانگیز نیست که از مسافرت رئیس جمهور سابق کشور (با احترامی که در سطح بینالملل دارد) برای استفاده از تریبونی که میتوانست در آن از حقوق ملت در زمینه هستهای دفاع نماید جلوگیری شود؟ کیست که نداند اغلب مدیران برجسته و نیروهای زبده برای اداره کشور در شرایط بحرانی کنونی از مدار تصمیمگیریها و سیاستگزاریها به کناری گذاشته شدهاند؟ آیا این واقعیت آشکار، دلهرهآور و شکبرانگیز نیست؟
۶- سپاه، امروز درگیر مسائل سوال برانگیزی است. از سویی اسلحه سپاه و بسیج به جای دشمن در مقابل مردم قرار گرفته است و در سرکوب و دستگیریها و بازجوییهای نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول دارند و از سوی دیگر سپاه در حجم غیرقابل باوری درگیر مسائل اقتصادی است. به یقین بازگرداندن سپاه به سوی مسوولیتهای اصلی خود میتواند هم نقش افتخارآمیزی را که این نهاد در دفاع مقدس داشت، احیا کند و خطرات ناشی از طمع بدخواهان را کاهش دهد و هم در سلامت اقتصادی جامعه و کاهش امواج روزافزون فساد و دلگرمی بخشِ خصوصی موثر واقع شود. سپاهی که مشغله فکریاش بالا و پائین رفتن قیمت دلار و دخالت در امور بانکداری و بازار سهام و پیمانکاری و صادرات و واردات است نمیتواند برای تامین امنیت کشور و انقلاب مورد اعتماد باشد. و متاسفانه در این معرکه ما شاهد زوال اعتبار قدیمی و پشتیبانی مردمی سپاه خواهیم بود. قابل پیشبینی است که با ادامه این روند، سپاه به جای دفاع از ملت و کشور به دفاع از شرکتها و سهام و موسسات پولی و مالی خود و سرانجام به جای دفاع از کشور و انقلاب به دفاع از سازمان و تشکیلات خود بغلطد و یا به تمامی در اختیار یک قدرت مستبد و ضد مردمی قرار گیرد. اگر محبت و اعتماد مردم به نیروهای مسلح بزرگترین سرمایه آنها باشد امروز با عملکرد سپاه در حوزه امنیت داخلی و اقتصاد این سرمایه اجتماعی بیبدیل در حال ذوب شدن است.
ما همه میدانیم که سپاهیان سلحشور و یاران باکریها و همتها از این روال بیزارند. از یاد نبریم نفرت مردم از نهادهای اقتصادی و امنیتی رژیم شاهنشاهی تا چه حد در ظهور و بروز خشم مردم موثر بود. با شرایط تحمیلی ناشی از قطعنامه و تحریمها، بازبینی نقش سپاه و بسیج یکی از مهمترین اقداماتی است که نیروهای خیرخواه از هر جناح و دستهای باید خواستارآن باشند. درحاشیه صریحا بگویم که حمله با پرچم بسیج به جناب آقای کروبی و خاتمی و ماجرایی که در ۱۴ خرداد شاهد آن بودیم و اخیرا حمله و توهین به مجلس منافع و مقاصد طراحان قطعنامه را راحتتر میکند.
۷- نکتهی آخر آنکه همه توجه داشته باشیم که قصد از تحریمها صرف به زانو درآوردن دولت نیست. تجربه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنوشت تلخ عراق و افغانستان در زمان معاصر پیش روی ماست و هشیاری مضاعف آنکه چه بسا بخشی از دولتیان شانس بقای خود را در ادامه این بحران و تشدید مخاصمات و حتی تشویق دشمنان برای تعرض نظامی ببینند. بر جنبش سبز است که بین پایداری بر اصول و هویت خود و مقابله با این خطر روشن وفاقی ایجاد نماید. ما باید عنصر مقاومت در مقابل تهدید و تعرض خارجی را به عنوان یک ضرورت در کنار سایر مطالبات خود بنشانیم و نشان دهیم که راه خروج از این بحران و خطر، در برگشت به اصول و راه حلهایی است که جنبش سبز در یک سال عمر سرافراز خود همواره منادی آن بوده است. جنبش سبز باید از تمام توان بینالمللی خود استفاده کند تا به قدرتهای خارجی نشان دهد به آنها اجازه نمیدهد از ضعف و عدم مشروعیت دولت کنونی استفاده و به استقلال، تمامیت ارضی و منافع عالی کشور آسیب رسانند.
جنبش سبز همچنین از طریق آگاهسازی همهجانبه اقشار اجتماعی و نخبگان به سرکوبگران اجازه نخواهد داد با ایجاد وضعیت اضطراری در کشور و استقبال از درگیریهای نظامی از پاسخگویی و مسوولیتپذیری فرار کنند و به تشدید سرکوب و ارعاب مخالفان بپردازد و یا در خفا برای تامین منافع کوتاهمدت خود بر سر منافع عالی ملی تن به سازشهای خفت بار دهد.