جنبش سبز: از اپوزيسيون "خودی" تا اپوزيسيون "غيرخودی"؟
|
||||
|
سعيد قاسمی نژاد: شما در گفتگوهای پيش، ضمن پشتيبانی از مقاومتی که آفرين برانگيز ناميديد، به تندی نسبت به گريز از انجام وظيفه رهبری از سوی آقايان موسوی و کروبی و خاتمی اتنقاد کرديد؟ به نظر شما ايشان چکار می توانند کرد؟
جمشيد اسدی: به گمانم تند نبود، اما حتما انتقادی بود. زبده انتقاد من اين بود که آقايان موسوی و کروبی و خاتمی هنوز در ميدان و قاعده بازی حريف عمل می کنند و درست به همين دليل نمی توانند از مقاومت، که به هر حال ما پشتيبان آنيم، فراتر روند و ابتکار عمل را بدست گيرند. بيانيه ۱۷ موسوی نمونه ای از بازی در ميدان حريف بود و اين هنوز هم ادامه دارد. بيانيه های آقايان موسوی و کروبی که بيانگر مقاومتی آفرين برانگيز است و اما فرسنگ ها پشت سر خواست های امروز جنبش است.
مادامی که ايشان به بهانه کاستن از هزينه مبارزه و پرهيختن از آن چه که به باورشان تندروی است، خودسانسوری کنند و حتی از اشاره به نامی مشخص در حاکميت مستبد بهراسند، بازی را مدام به حريف خواهند باخت. در مورد جنايات رهبری و دولت کودتا، تقلب ها و ايرادات به رهبری سخنی نمی رود و به صورت مجهول اشاره ای می شود. اين روش نه تنها از حاکميت امتيازی نخواهد گرفت، بلکه جنبش را نيز ناتوان خواهد کرد.
آقايان موسوی، کروبی و يا خاتمی خسته نشده اند که تنها به "هيچ کسان" در جمهوری اسلامی حمله بردند و انتقاد کنند؟ "هيچ کسان"؟ آيا تا کنون شنيده ايد که ايشان به اسم از کسی انتقاد کنند؟ اجازه دهيد نمونه ای از سخنان آقای موسوی بياورم : ... اگر می گذاشتند که همه مردم نظرات خودشان را با استفاده از رسانه ملی ابراز کنند ... من فکر می کنم فساد اقتصادی و اداری و سياسی و ميل به ديکتاتوری و ميل به خود رايی هست که زمينه را ايجاد می کند که چينين تقلباتی ايجاد شود ... تمام راه حل هايی که می توانست از طريق سياسی مشکلات را حل بکند اينها خودشان اين راه را کور کردند ... بالاخره پشت اين درآمد چند صد ميلياردی نفتی در سال های گذشته يک ساختی برای دفاع از منافع عده ای سامان يافته که به اين سادگی نمی توانند تن به تفسير مردمی از قانون اساسی بدهند (کنفرانس خبری مهدی کروبی و ميرحسين موسوی چند روز پيش از سالگرد ۲۲خرداد و به مناسبت همان روز، به ميزبانی سايت کلمه و به نقل از سحام نيوز).
خب! اين کسانی که به گفته آقای موسوی نمی گذارند که مردم نظرات خود را بگويند، يا مفسد اقتصادی و اداری و سياسی و ديکتاتور هستند، يا دست در درآمدهای چند صد ميلياردی نفت کرده اند، اسم ندارند؟
سخن های آقای کروبی هم از همين دست است: ... انتخابات ما الان سرنوشتش دست شورای نگهبان است؛ آن هم نه دست دوازده نفر، در واقع يک نفر- دو سه نفر. يعنی اصلا او بايد تاييد کند تا مردم رای بدهند ... حالا عده ای می گويند که اصل جمهوريت را برداريد. الان قانون اساسی را می گويند که مصلحتی بوده، برای اين که دهان مردم را ببندند (کنفرانس خبری مهدی کروبی و ميرحسين موسوی چند روز پيش از سالگرد ۲۲خرداد و به مناسبت همان روز، به ميزبانی سايت کلمه و به نقل از سحام نيوز).
از آقای کروبی بپرسيد آن چند نفر در شورای نگهبان کيانند؟ چه کسی می گويد: جمهوری را برداريد و [چون] قانون اساسی مصلحت يک زمانی در گذشته بوده است [و حالا ديگر نيازی به آن نيست]؟ اسم کسانی که چنين می گويند چيست؟
آقای سيد محمد خاتمی هم در ديدار با شماری از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسين دانشگاه ها و نمايندگان ايشان در موسساتی چون دانشگاه تهران، تربيت معلم، تربيت مدرس، دانشکده امير کبير و دانشکده شهيد بهشتی، از جمله اشاره کردند که ... جفا اين است که مردم انقلابی بکنند (آن وقت) تفکری بيابد و ... اجازه بروز و ظهور به هيچ گرايشی ندهد ... خطر اين جاست که اين گروه مرزبندی شديدی هم بکند، توهم و تفکری که با اسلام سازگار نيست بگويد عين اسلام و انقلاب است و جز آن هم حق ظهور و بروز نداشته باشد ... متاسفانه ... راه ها از هر جهت برای برخی گروه ها و جرياناتی باز است که همين تفکر را دارند و با کمال بی باکی مخالفان انديشه خود را به انواع اتهامات متهم می کنند ...
اين بار از آقای خاتمی بپرسيد که کسانی که جفا می کنند و اجازه بروز و ظهور به هيچ گرايشی ندهند و مخالفان خود را به متهم می کنند، اسم ندارند؟ هيچ کسانند؟
آيا وقت آن نرسيده است که آقايان تابوهای زهوار دررفته مستبدين حاکم را در هم شکنند و مثلا با ايرانيان برونمرزی که روز به روز بر شمارشان افزوده می شود گفتگو کنند و در رسانه های فارسی زبان برونمرز ظاهر شوند؟ از چه می ترسند؟ آيا واقعا آن قدر ساده لوح اند که فکر می کنند با چنين خودسانسوری ها، سرانجام ارتجاع سرسخت حاکم را خجالت خواهند داد و نرم خواهند ساخت؟ آيا آقايان در انتظار آنند که روزی مستبدين رانت خوار بر سر قدرت از کرده خويش پشيمان شوند و به ايشان پيام فرستند که آری ما اشتباه کرديم و بر شما جفا کرديم. بياييد از سر تقصير ما بگذريد و حکومت را برای دموکراسی از ما تحويل گيريد.
اجازه دهيد نکته ای را که پيش از اين گفته و نوشته بودم و سايت جوانان بسيج آن را به دروغ و تحريف آورده بود، بار ديگر در اين جا يادآوری کنم: اگر آقايان موسوی، کروبی و خاتمی فکر می کنند با بزرگداشت آيت الله خمينی و قانون اساسی هزينه های مبارزه را کاهش می دهند سخت در اشتباه اند. البته اين حق ايشان و بلکه هر کسی است که با باورهای خود برای آرمان هايش مبارزه کند. اما نکته اين جاست که از نگاه دولتمردان مرتجع حاکم، تنها اصل وفاداری و خودی بودن، تسليم بی چون و چرا در برابر پاسداران سرسخت و آيت الله خامنه ای است و بدين اعتبار، ميان موسوی و کروبی که آشکارا به انديشه های آيت الله خمينی و قانون اساسی جمهوری اسلامی وفادارند و اپوزيسيون خارج از نظام چون شاهزاده رضا پهلوی و اتحاد جمهوری خواهان ايران تفاوتی نيست.
از اين ها گذشته آن چه را که امروز خامنه ای می کند، خمينی نکرده بود و نگفته بود هر چه سيلی خورديم ...، بشکنيد اين قلم ها را ...، من آيندگان را نمی خوانم ... و ديگر. آيا وی بدين ترتيب راه را برای بگير و ببند و بکش باز نکرده بود؟ در اين مورد سعيده منتظری، دختر زنده ياد آيت الله منتظری، تذکر بجايی به آقای موسوی داده بود. توهم در مورد نرم کردن آقای خامنه ای، بزرگ ترين اشتباهی است که سران مقاومت ممکن است مرتکب شوند.
در پرتو اين توهم زدايی، نخستين درخواست آقايان می بايستی استعفا يا کنار گذاردن احمدی نژاد و تدارک انتخابات آزاد باشد. اين که در مذاکره تا چه حد در برآورد اين خواسته موفق شوند، بحث ديگری است. اما به گمانم موضع آقايان نمی بايستی کمتر از اين باشد. سازش، اگر سازشی ممکن باشد، واداشتن جناح تند رو جمهوری اسلامی است به قبول حداقل در خواست های آزادی خواهانه جنبش. زبده آن چه شرحش رفت اين است که می بايستی بازی را از ميدان حريف به ميدان خود کشيد.
سعيد قاسمی نژاد: شما عضو اتحاد جمهوری خواهان ايران (اجا)هستيد، اما تحليل شما از اوضاع سياسی پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ و نقش آقايان موسوی و کروبی، متفاوت از تحليل شماری از ديگر اعضای اجاست. مثلا هم رزم شما در اجا فرخ نگهدار خواهان جدا کردن حساب اقای خامنهای از احمدینژاد و عدم انتقاد جدی به ايشان شده است. او همچنين باور دارد "اگر سلطه نظامی گرايان پيش برود، ترديد نکنيم که بخش عمدهای از اصول گرايان هم سبز خواهند شد." فرخ نگهدار در مجلسی در بزرگداشت مهندس بازگان و آيت الله منتظری با نقد روشنفکران سکولار، از حضور دين در عرصه عمومی دفاع می کند و دين را حافظ مناسبات اجتماعی ميداند. طبيعتا حضور دين در مناسبات اجتماعی از طريق احکام اجتماعی آن و جاری شدن آن در جامعه است يعنی قانونی شدن احکام فقهی از مجرای دستگاه قانون گزاری. فرخ نگهدار می گويد "نگاه مسلط بر روشنفکری سکولار ايران نگاهی است که می گويد دين امر خصوصی شهروندان است .... اين نگاه نگاهی ضد دينی است. دين اساسا پديده ای اجتماعی است برای تنظيم مناسبات اعضای آن جامعه با يکديگر......جای دين عرصه عمومی است. حضور دين در وجدانيات فردی پشتوانه حفظ مناسبات اجتماعی معين است." وی در ادامه ضمن نکوهش روشنفکران سکولار خواهان "رابطه تنگاتنگ انديشمندان سکولار ايران با علمای دين، تعامل هرچه نزديک تر ميان دانشگاه ها و حوزه ها، همکاری نزديک و مراودات فکری مستمر با مراجع" خواست وحدت حوزه و دانشگاه آن هم در حاليکه حوزه طی سی سال حاکميت برکشور از هيچ جفايی بر دانشگاه ها دريغ نکرده است و اساسا نه تنها تجربه سی ساله ما بلکه تجربه چند سد ساله اروپا نيز نشان می دهد که راه بهبود اوضاع اجتماعی از طريق محدود کردن حوزه های علميه به امور دينی می گذرد و نه رهنمود گرفتن دانشگاهيان و سياستمداران از آنان برای سياستگزاری. به باور من چنين ديدگاهی نه تنها با ديدگاه شما متفاوت است، بلکه حتی در بسياری موارد روياروی آن قرار می گيرد. چه فکر می کنيد؟
جمشيد اسدی: فرخ نگهدار نه تنها هم رزم، که دوست من نيز هست. من نسبت به نيک انديشی او به کشور شکی ندارم. اما اين درست است که پس از آن چه من کودتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ می دانم تحليل های بسيار متفاوتی از اوضاع سياسی ارايه می دهيم. جالب اين جاست که تا پيش از اين کودتا، تحليل های ما اين قدر از هم جدا نبود. دست کم به لحاظ سياسی. چون يادم می آيد که ديدگاه های ما در مورد اقتصاد بازارـبنياد و جهانی شدن نيز با يکديگر زاويه داشتند.
اما برگرديم به پرسش شما. من در پاسخ به نقد تحليل های فرخ می پردازم. روشن است که اين تنها ديدگاه من است و لابد شما نظر او را نيز مستقيما جويا خواهيد شد. به گمان من ريشه رويکرد سياسی فرخ نگهدار و بسياری از هم رزمانش را می توان در نظريه "راه رشد غير سرمايه داری" بازجست. اما نظريه "راه رشد غير سرمايه داری" چيست؟ اجازه دهيد برای خوانندگان جوان و هم نسل شما اين نظريه را معرفی کنم: شوروی پيشين مبتکر "راه رشد غير سرمايه داری" بود و حزب توده هم به طور طبيعی دنباله رو و مروج آن. فداييان اکثريت هم تحت تاثير همين نظر بودند.
شايد الجزاير، که در سال ۱۹۶۲ به رهبری "جبههی آزادیبخش ملی" به استقلال رسيد، نخستين کشوری بود که "راه رشد غير سرمايه داری" يا به عبارت دقيق تر "راه دولت رانت خوار" را آغازيد. اين بود تا اين که حزب کمونيست شوروی در دهه ۱۹۷۰ به طور رسمی اعلام کرد که با توجه به اين که در سطح جهانی اردوی کار (يعنی بلوک شرق) بر اردوی سرمايه (جهان غرب) فرادست شده است، پس برای رسيدن به سوسياليسم هميشه رهبری پرولتاريا ضروری نيست و اگر در کشوری خرده بورواژی اهرم قدرت حکومتی را به دست گرفت و "راه رشد غيرسرمايهداری" را برگزيد و قدرت سياسی و اقتصادی را در دست دولت ممترکز کرد و به اتحاد شوروی آن روز نزديک و از آمريکای سرمايه دار همان دوران دور شد، آن دولت و حکومت مترقی است و نيروهای مترقی می بايستی از آن پشتيبانی کنند.
بر اساس چنين ديدگاهی، نيازی به رودررويی با هيچ نظام مستبدی نبود و برعکس شايسته آن بود که نيروهای هوادار سوسياليسم و مترقی در دستگاه حکومتی نفوذ کنند و يا دست کم بر آن اثر بگذارند تا سرانجام نظام حاکم "راه رشد غير سرمايه داری" برگزيند و مترقی شود. البته اتحاد جماهير شوروی رفت و اما اين تفکر در جان و دل بسياری ماند. گيرم با بزک هايی. نمونه امروزی اين تفکر راهی است که "چاوز،" در ونزوئلا و يا احمدی نژآد در ايران می پيمايند.
جان مايه اين استراتژی، حالا چه به شکل دوران شورويستی و چه به شکل امروزين آن، نه رويارويی با حکومت، حالا هر نوع حکومتی که باشد، که نفوذ يا تاثير گذاردن بر آن است تا سرانجام به راه "درست" بيافتد. برای پرهيختن از هرگونه سوتفاهمی می افزايم که منظور آن نيست که مثلا هواداران اين تز وابسته به نظام ارتجاعی هستند يا مثلا کمتر از من و شما ايران را دوست دارند. حتما که ايشان بر اين باورند که چنين راهی به سود ايران است. به هر حال اشاره من به جانمايه اين تز است که به گمانم از سر تا به پا اشتباه است و نه شخصيت هواداران آن که بسياری شان، به ويژه هواداران همسنگرم در اجا، برايم گرامی اند.
در شرايط امروز، کاربست تز "راه رشد غير سرمايه داری" بر اساس همان سياست تاثيرگذاری مثبت به جای رويارويی با حاکميت مستبد، حتی گاهی تا پشتيبانی از محمود احمدی نژاد هم پيش می رود. با اين استدلال که: اپوزيسيون نمی بايستی در پی استعفا يا کناره گيری احمدی نژاد باشد چون در اين صورت نظاميان عريان وارد صحنه خواهند شد و شورای مصلحت را تعطيل خواهند کرد و بسياری از اعضای آن را دستگير خواهند کرد و حتی ممکن است مجلس خبرگان را هم که قدرت هاشمی در آن جاست را هم ببندند.
همين اين ها راهم به عنوان پيچيدگی های مکانيسم قدرت در ايران معرفی می کنند. البته چنين تحليلی هرگز نخواهد پذيرفت که خود احمدی نژاد مهره ای يا نماينده ای از نظاميان و سپاه و محافل نظامی باشد! خود شما چند نمونه از به کاربست اين ديدگاه را در پرسش تان آورده ايد.
کاربست ديگر اين تز دعوت به رسميت شناختن دولت احمدی نژاد است با اين بهانه که اگر دولت احمدی نژاد را به رسميت بشناسيم می توانيم او را به عنوان مسئول همه خرابی های کشور معرفی کنيم! اما مگر کسی تا به امروز در مورد کوتاهی های احمدی نژاد در مديريت دولتی شک و شهبه ای داشت؟ حالا گيرم که مثلا مجلس شورای اسلامی نمی داند و اگر احمدی نژاد رئيس جمهور بماند به بی کفايتی او پی خواهد برد. خوب مجلس آن وقت چکار خواهد کرد؟
کوتاه سخن اين که از ديدگاه من، در درون اتحاد جمهوری خواهان امروز دو ديدگاه متفاوت در مورد حاکميت جمهوری اسلامی و شيوه مبارزاتی وجود دارد. در يک سو رفقايی هستند که باور دارند پس از کودتای انتخاباتی بيست و دوم خرداد می بايستی رو در روی حاکميت تماميت خواه ايستاد ـ گيرم به طريق مسالمت آميز ـ و افشايش کرد. من خود از اين دسته ام و در مقاله ای به نام "تندپيچ انتخابات ۲۲ خرداد و استراتژی نوين اصلاح طلبی" ديدگاه ام را آورده ام. برخی از ديگر رفقای اجا، همچون فرخ نگهدار که مورد اشاره تان بود، اين رويارويی را نمی پذيرند و کمابيش بر اين باورند که پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۹، اتفاق بنيادينی نيافتاده است که در پی آن استراتژی اصلاح طلبی نياز به دگرگونی داشته باشد. زبده انتقاد من به اين رفقا دوتاست:
نخست اين که سرسختان، حاکميت را يک دست کرده اند و حتی خودی های ديروز را نيز به بيرون رانده اند و نشان داده اند که حتی نهادهای مستقل خود نظام را نيز بر نمی تابند (سازمان برنامه، شورای اعتبار پول) و يا دست کم به آن ها بی اعتايند (مجلس). در چنين شرايطی چگونه می توان به درون حکومت نفوذ کرد يا تحت تاثيرش گذارد؟ منتظری و رفسنجانی اردبيلی و خاتمی و بسياری ديگر از خودی ها به اين کار موفق نشدند، اپوزيسيون نامبرده به چه اميدی قرار است که حاکميت را تحت تاثير قرار دهد يا از سوگيری های مثبت آن پشتيبانی کند؟ سوگيری سرسختان نظام به سمت و سوی دموکراسی و آزادی نيست. البته شايد هم اين انتظار برخی از اپوزيسيون هم نباشد و بيشتر انتظار داشته باشد که حاکميت همچون چاورز در ونزوئلا همه چيز را در دست گيرد و بخشی از آن را هم ميان مريدان قسمت کند. نوعی حکومت پوپوليستی. صد البته که اين هم سويخواست اصلی آزادی خواهان نتواند بود.
انتقاد دوم مربوط به ناديده انگاشتن مردم در کوچه و خيابان است.
ناشی از اين اختلاف ديد نسبت به حاکميت، اختلاف ديگری نيز در درون اتحاد جمهوری خواهان نسبت به استراتژی اپوزيسيون و به ويژه رويکرد آقايان کروبی و موسوی به مبارزه وجود دارد. برخی از رفقا که من نيز جزو ايشان ام، ضمن پشتيبانی روشن از مقاومت آفرين برانگيز هر دوی آقايان، انتقاد جدی به شيوه مبارزاتی ايشان دارند. برخی ديگر اما، کوچک ترين انتقادی را از موسوی برنمی تابند و آن را تضعيف مبارزه می پندارند. روشن است که اين دو ديدگاه دو سر طيف هستند و صد البته که ديدگاه سايه روشنی هم بين اين دو وجود دارد.
سعيد قاسمینژاد: آقايان موسوی و کروبی در بيانيه ای راهپيمايی ۲۲ خرداد را لغوکردند. عمده انتقادها به آنان از اين منظر نبود که چرا راهپيمايی را لغو کرده ايد بلکه بسياری از منتقدان به اين نکته که آنان راه بديلی ارائه نداده و مردم را دعوت کردهاند تا با ابتکار خود هر چه تشخيص بدهند انجام دهند ايراد داشتند و آن را نشانه بحران رهبری می دانستند. به باور شما اين انتقاد تا چه حد وارد است؟
جمشيد اسدی: به گمان ام حتما اين انتقاد وارد است. دست کم به دو دليل:
نخست اين که آقايان موسوی و کروبی از ماه آوريل ۲۰۱۰ به طور مرتب مردم را به برگزاری روز ۲۲ خرداد دعوت و تشويق کردند و سپس، درست در آستانه اين روز، دعوت و تشويق را پس گرفتند. خوب لابد دليلی داشتند. اما چرا اين دليل را با مردم در ميان نگذاشتند؟ به ويژه آن که پيش از آن بسيار دليل آورده بودند که چرا بايد سالگرد اعتراض به تقلب در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را به طور گسترده برگزار کرد. در اين شرايط درست نيست که وقتی نظرشان ديگر می شود ـ حتی به دلايل موجه ـ ديگر توضيحی به هيچ کس ندهند.
دليل دوم انتقاد به آن شکلی که آقايان موسوی و کروبی سالگرد ۲۲ خرداد را لغو کردند، مربوط به بی برنامگی است. وفتی رهبر يا مديری، به دليلی برنامه ای را تغيير می دهد، شايسته است که به جای آن برنامه جديد و گزينه ديگری پيشنهاد کند. ورنه جنبش را به بی عملی می کشاند. وقتی سرداری به دلايلی، عمليات تدافعی يا تعرضی سپاه خود را تعيير دهد، حتما به جای آن می بايستی عمليات ديگری پيشنهاد کند. در غير اين صورت، سردار بايد منتظر بماند که دشمن سپاه اش را تار و مار کند. آيا در شرايط سردار خواهد گفت که : مظلومانه تار و مار شديم"؟
من به مديريت جنبش از سوی آقايان موسوی و کروبی انتقاد بسيار دارم. اما اين به معنی دشمنی با ايشان نيست. در حد توان اندکم پشتيبان هر دويم. اما براين باورم که انتقاد سازنده ـ و نه سياه نمايی و تضعيف روحيه ـ در درون جنبش، آن را بر می کشد.
سعيد قاسمینژاد : با تشکر از انجام اين گفتگو.
جمشيد اسدی: با سپاس از فرصتی که به من داديد. درود من را به دانشچويان و دانش آموختگان ليبرال برسانيد.