<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>بامداد خبر</title>
      <link>http://www.bamdadkhabar.net/</link>
      <description>پایگاه خبری تحلیلی برای جنبش دانشجویی</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 12 Mar 2010 14:46:55 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
            <item>
         <title>سایت تغییر برای برابری برنده اولین جایزه نت شهروند گزارشگران بدون مرز و گوگل شدند </title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> در آستانه روز جهانی مبارزه با سانسور بر روی اینترنت، گزارشگران بدون مرز با حمایت شرکت گوگل جایزه نت شهروند خود را به وب نگاران فمینیست سایت تغییر برای برابری اهدا کرد. روز ٢٠ اسفند پروین اردلان فعال حقوق زنان، روزنامه‌نگار و یکی از سردبیران سایت جایزه را از دست روزنامه نگار مشهور فرانسوی ژان ماری کلمبانی دریافت کرد . این مراسم در دفتر شرکت گوگل در پاریس برگزار شد.

ژان فرانسوا ژولیارد در این باره اعلام کرد " خرسندیم که اولین جایزه نت شهروند ما به وب‌نگاران ایران اهدا شده است. در ایران اینترنت به شکل گسترده در مبارزه برای دمکراسی نقش ایفا کرده است . به ویژه در پی اعتراضات گسترده ایرانیان به انتخاب مجدد و مورد اعتراض محمود احمدی نژاد، بیش از نیمی از تصاویر رویدادهای این مدت از طریق اینترنت در سراسر جهان پخش شده است. وب‌نگاران ایران بسیار فعال و شایسته حمایت هستند. بدون حضور این نت‌شهروندان شجاع ما از اطلاعاتی لازم برای درک جهان خود محروم هستیم.

داوید دورمون معاون ارشد گوگل در این باره گفت " ازادی بیان یکی از عوامل بنیادینی است که به فرد قدرت بیشتری می‌دهد. ما در گوگول تلاش می‌کنیم که بیشترین اطلاعات و بیشترین انتخاب به کاربران در بیشترین کشورها داده شود. امروز حمایت از جایزه نت شهروندان گزارشگران بدون مرز و ارج گذاری به شجاعت جمعی " تغییر برای برابری" فرصتی است برای نشان دادن آنچه که عمیقا به آن معتقدیم. "

وب سایت تغییر برای برابری با هدف انتشار اخبار و نظرات کارزار " یک میلبون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان" در ايران، در سال ١٣٨٤ فعالیت خود را آغاز کرده است. امروز این سایت یکی از منابع اطلاع رسانی در باره حقوق زنان است. در کشوری که از سوی بنیادگرایان اداره می‌شود، تلاش وب‌نگاران فمیینست اهمیت دوچندانی در دفاع از حقوق بشر دارد. از جمله مبارزات آنها تلاش برای بازپس گرفتن طرح قانون "حمایت از خانواده" از مجلس قانون‌گذار ایران است که تعدد زوجات را قانونیت می‌بخشد. تا امروز بسیاری از اعضای فعالان کمپین بازداشت ویا تحت پیگرد قضایی قرار دارند.

پروین اردلان از پایه‌گذاران مرکز فرهنگی زنان و از اعضای اولیه کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز است. او که سردبیر نشریه‌ی اینترنتی تریبون فمینیستی ایران و عضو تحریریه‌ی مجله اینترنتی زنستان، ارگان‌های تعطیل شده‌ی مرکز فرهنگی زنان بوده، در حال حاضر عضو تحریریه سایت تغییر برای برابری است.

دیگر نامزدان جایزه:

یونی سانچز (کوبا) تان زورن ( چین)، تامار مبارک (مصر) سایت انگوشی ( روسیه) و ناگیون تین ( ویتنام)

١٢ مارس ، ١٤ اسفند روز جهانی مبارزه با سانسور که هر ساله از سوی گزارشگران بدون مرز برگزار می شود تلاش برای اینترنتی آزاد و قابل دسترسی همگان است. در این روز گزارشگران بدون مرز فهرست کشورهای دشمن اینترنت را منتشر می کند.

منبع: گزارشگران بدون مرز]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2010/03/post_3318/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2010/03/post_3318/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Fri, 12 Mar 2010 14:46:55 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شادی صدر برنده جایزه زن &quot;شجاع جهان&quot; شد</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> شادی صدر، فعال حقوق زنان، برنده جایزه ویژه وزارت امور خارجه آمریکا شد. این جایزه همه ساله از سوی آمریکا به چند فعال مدنی در جهان اعطا می‌شود.

شادی صدر از سوی وزارت خارجه آمریکا به عنوان یکی از ۱۰ زن «شجاع جهان» در سال ۲۰۱۰ معرفی شده است.

نام شکریه اصیل و شفیقه قریشی از افغانستان نیز در میان برندگان این جایزه دیده می‌شوند.

اندرولا هنریک (قبرس)، سونیا پیر (جمهوری دومینیکن)، اَن نیوگو (کنیا)، لی آی–ران (جمهوری کره)، جنسیلا مجید (سری‌لانکا)، ماری کلود ندّاف (سوریه) و جستینا موکوکو (زیمبابوه) از دیگر برندگان این جایزه در سال ۲۰۱۰ هستند. 

مراسم اعطای جایزه «زنان شجاع» به برندگان، دهم ماه مارس با حضور هیلاری کلینتون در واشینگتن برگزار خواهد شد.

ملنی ورویر، نماینده وزارت خارجه آمریکا در امور جهانی زنان گفته که شادی صدر با غلبه بر تهدید، دستگیری و حمله، زندگی خود را وقف فعالیت‌های حقوق بشری کرده است.

جایزه «زنان شجاع» در سال ۲۰۰۷ از سوی وزارت خارجه آمریکا به منظور تقدیر از فعالیت‌ «شجاعانه» زنان در امر حقوق بشر بنیان گذاشته شده است

منبع: رادیو زمانه]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2010/03/post_3290/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2010/03/post_3290/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Tue, 02 Mar 2010 15:54:44 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سمیه رشیدی از فعالان کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> سمیه رشیدی فعال حقوق زنان شنبه 29 آذر ماه، بعد از حضور در دادگاه انقلاب بازداشت و روانه زندان اوین شد.

افروز مغزی وکیل او با تایید این خبر توضیح داد: «صبح امروز بنا بر احضاریه ای که طی تفتیش منزل موکلم به او ابلاغ شده بود به دادگاه انقلاب مراجعه کردیم. وکالتنامه برای سمیه رشیدی از من اخذ شد ولی اجازه حضور در شعبه را نیافتم. خانم رشیدی حدود دو ساعت در محل دادگاه انقلاب بازجویی شد و سپس به ما اطلاع دادند که وی پس از تفهمیم اتهام به زندان اوین منتقل شده است».

هفته گذشته با ورود ناگهانی 5 مامور در ساعت 6 صبح به منزل سمیه رشیدی که به همراه دو تن از دوستانش در آن زندگی می کند و تفتیش منزل، وسایل شخصی او و دیگر دوستانش ضبط شد.

رشیدی از فعالان کمپین یک میلیون امضاست وی همچنین در سال تحصیلی جاری به دلیل ستاره دار شدن از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته مطالعات زنان محروم شد. و تلاش او با وجود پی گیری وضعیتش برای ورود به دانشگاه بی ثمر ماند و از حق انسانی تحصیل محروم شد.

منبع: تغییر برای برابری]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/12/post_3140/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/12/post_3140/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Sat, 19 Dec 2009 23:22:52 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مادر مهرنوش اعتمادی، فعال بازداشت‌شده کمپین زنان در اصفهان: فقط مرا ازاین سرگردانی نجات دهند </title>
         <description><![CDATA[<strong>بامداد خبر:</strong> از بازداشت مهرنوش اعتمادی فعال کمپین یک میلیون امضا در اصفهان، دوم آذر ماه تاکنون اطلاع مشخصی ازوضعیت او در دست نیست. صبح روز دوم آذر ماه ماموران با در دست داشتن حکم جلب و حکم تفتیش منزل که به امضا دادستانی اصفهان رسیده بود، اعتمادی را بازداشت کردند. سپس در شعبه 11 دادگاه انقلاب اصفهان به وی تفهیم اتهام شد و ابتدا قرار بازداشت 24 ساعته و سپس قرار وثیقه 50 میلیونی برایش صادر کردند. با وجود این هنوز مهرنوش در زندان است و خانواده اش نگران.

گفتگویی با مادر مهرنوش، صدیقه شالبافیان، را با هم می خوانیم:

اگر ممکن است خلاصه ای از روند پرونده ی مهرنوش برای ما بگویید.

روز دوشنبه دوم آذر مامورینی که می گفتند از ستاد خبری اطلاعات هستند ساعت 8 صبح با حکم دادستانی اصفهان وارد منزل ما شدند، یعنی یک حکم برای جلب داشتند و یک حکم برای تفتیش وسایل شخصی مهرنوش که البته این آقایان همه ی خانه را گشتند و علاوه بر وسایل مهرنوش از وسایل من و برادرهای مهرنوش هم چیزهایی با خودشان بردند، مثلا کیس کامپیوتر و دست نوشته ها که مهرنوش هم خیلی به این موضوع اعتراض داشت. بعد از ظهر روز دوشنبه مهرنوش تماس گرفت و گفت که فردا به دادگاه مراجعه کنیم. 

سه شنبه در شعبه 11 دادگاه انقلاب جلسه ای تشکیل شد که بعد از آن به ما گفته شد که 24 ساعت قرار بازداشت صادر شده، البته رسمی گفته نشد.دو روز بعد مهرنوش با ما تماس گرفت و گفت که قرار وثیقه ی 50 میلیونی برایش صادر شده، ولی وقتی ما فردایش برای گذاشتن سند مراجعه کردیم بازرس شعبه 11 به ما گفتند که وثیقه تعیین کردم ولی از شما نمی پذیرم چون تحقیقات تمام نشده. ما به معاون دادستان مراجعه کردیم، ایشان می گفتند که غیر ممکن است قراری تعیین شود و پذیرفته نشود و می گفتند شما اشتباه می کنید . فعلا ما در این سردرگمی هستیم.

تماس شما با مهرنوش در چه حدی بوده ؟ آیا اطلاعی از او دارید؟ 

ما فقط دو یا سه تماس تلفنی کوتاه و کنترل شده با مهرنوش داشتیم، حتی دو بار تا به حال بازپرس پرونده به ما گفته که برای ملاقات برویم و یک بار به ما نامه هم داده ولی بعد از مراجعه به زندان و ساعت ها معطلی به ما گفتند که چون مهرنوش بازجویی دارد امکان ملاقات نیست . اما وعده ملاقات در روز عادی ملاقات در زندان را داده اند که امیدواریم عملی شود. ما حتی هنوز اتهامش را هم دقیق نمی دانیم، همان روز من از آقایانی که به منزل ما مراجعه کرده بودند پرسیدم جرم مهرنوش چیست ؟ گفتند فعالیت هایش در کمپین یک میلیون امضا.

در خواستی که از مقامات قضایی دارید چیست؟

اجرای قانون. من فقط می خواهم که مرا از این سرگردانی نجات بدهند، به وثیقه ای که به خود مهرنوش هم ابلاغ کردند عمل کنند، و اتهامش را شفاف به ما بگویند، ما چون تا این لحظه خبر دقیقی از وضعیت مهرنوش نداریم طبیعتا نگران وضعیتش هستیم.خواست دیگرمان هم این است که وکیل مهرنوش را در پرونده بپذیرند تا پیگیری های قانونی را انجام دهد.

آیا شما از فعالیت های مهرنوش اطلاع داشتید؟ فکر می کنید فعالیت هایش سزاوار چنین برخوردی است؟ 

بله اطلاع داشتم، و فکر می کنم نه تنها قانونی است بلکه به نفع جامعه هم هست، مهرنوش سال ها وقتش را صرف تحقیق، تدریس و فعالیت در مورد زنان کرده، حالا هم نه درخواستش غیرقانونی است و نه نحوه ی عملکردش. می دانم مهرنوش هیچ وقت از چارچوب قانون فراتر نرفته است.

اقدام بعدی که انجام خواهید داد چیست؟

ما کاری به جز مراجعه مجدد به مقامات قضایی نداریم و راهکارهای حقوقی که خود دادستان و دیگران می دهند را پیگری می کنیم، اگر نتیجه نگرفتیم به مقامات قضایی بالاتر مراجعه خواهیم کرد.



منبع: تغییر برای برابری

]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3109/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3109/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Sun, 29 Nov 2009 17:23:50 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زهره ارزنی: قانون حمایت کننده می تواند منجر به کاهش خشونت علیه زنان شود </title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> بیست و پنجم نوامبر سالروز کشته شدن خواهران میرابل توسط دولت وقت دومنیکن و روز جهانی خشونت علیه زنان است به همین بهانه گفتگویی انجام دادیم با سرکار خانم زهرا ارزنی وکیل پایه یک دادگستری و از فعالین حقوق زنان . در این گفتگو به بررسی نقش قوانین در کاهش و یا افزایش خشونت علیه زنان،نقش سنت و فرهنگ در کنار قوانین و نیز تاثیر حرکت های زنان برای تغییر قوانین تبعیض آمیز پرداخته شده است. 

<strong>خانم ارزنی در ابتدا ممکن است کمی در رابطه با تاریخچه کنوانسیون ها و قوانینی که در رابطه با بهبود وضعیت زندگی زنان به تصویب رسیده است توضیح دهید؟</strong>

من قبل از اینکه در رابطه با قوانین داخلی در هر کشور و از جمله ایران صحبت کنم می خواهم به بررسی کوتاهی از تاریخچه تصویب قوانین و کنوانسیون های متعدد در زمینه بهبود وضعیت زندگی زنان بپردازم. بعد از جنگ جهانی دوم کلیه کشورها برای اینکه به سمت صلح حرکت کنند و خشونت در جامعه به هر شکل کاهش پیدا کند، به سمت تصویب برخی کنوانسیون ها از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، و کنوانسیون میثاق های مدنی - سیاسی و اقتصادی - اجتماعی و دیگر کنوانسیون ها روی آوردند. در سال 1975 که سال جهانی زنان بود زنان به این نتیجه رسیدند که علیرغم تصویب کنواسیونهای ذکر شده در جهان متاسفانه چندان تغییری در وضعیت زنان بوجود نیامده نماینده 22 کشور که ایران هم یکی از آن کشورها بود تقاضای تصویب کنوانسیونی فقط برای زنان شدند که در سال 1975 اعلامیه حقوق زن تصویب شد و بعد از ان زنان تا کنوانسیونی به طور خاص در رابطه با وضعیت زنان را به تصویب برسانند که حاصل این کار کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در سال 1979 شد. که در سال 1981 هم به قدرت اجرایی رسید.

با این وجود کشور ما هنوز به این کنوانسیون ملحق نشده است. ولی باید گفت که با وجود تمام این تلاش ها زمانی که فعالان زن، مسئولان دولتی و یا مسئولان سازمان های بین المللی به بررسی آمارهای موجود در رابطه با وضعیت زنان پرداختند متوجه شدند که همچنان خلاهایی در برخی از زمینه وجود دارد. و یکی از این خلا ها در رابطه با خشونت علیه زنان بود. چون یکی از ایرادهایی که به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان می توان گرفت این است که در رابطه با کاهش خشونت علیه زنان ماده و سرفصلی ندارد. برای همین ما از نیمه های دهه 80 میلادی با این پدیده مواجه می شویم که فعالان به مجامع بین المللی فشار می آورند تا در رابطه با کاهش خشونت علیه زنان فعالیتی انجام دهند و در نتیجه در سال 1991 اعلامیه کاهش خشونت علیه زنان توسط سازمان ملل متحد به تصویب می رسد و از همه ی دول عضو سازمان ملل خواسته می شود تا به آن بپیوندد و در زمینه کاهش خشونت علیه زنان فعالیت نمایند و آن را در قوانین داخلی خود مد نظر قرار دهند. و جالب است که این اولین باری است که ما می بینیم از خشونت بر مبنای جنسیت و تبعیض هایی که علیه زنان به خاطر جنسیت اعمال می شود نام برده می شود. انتشار این اعلامیه و توصیه سازمان ملل به دول مختلف در زمینه اجرایی شدن آن و یا بستر سازی برای کاهش خشونت علیه زنان هر چند ممکن است منجر به محو خشونت در جامعه نشود اما اجرایی شدنش به کاهش خشونت علیه زنان در جوامع کمک بسیاری کرده است.

<strong>آیا دول عضو در سازمان ملل متحد به این اعلامیه بسنده کردند و یا در قوانین داخلی خود نیز تغییراتی به وجود آوردند؟</strong>

از آن تاریخ به بعد ما در بسیاری از کشورها که دارای قوانین عمومی بودند که به طور خاص به زنان اشاره ای نمی کرد با قوانینی مواجه می شویم که به طور خاص به حمایت از زنان اشاره می کنند. از جمله قوانینی که برخی از کشورهای اروپایی به تصویب رساندند. ناگفته نماند کشور اندونزی وترکیه از جمله کشورهای اسلامی هستند که قانون خاص برای مقابله با خشونتهای خانگی در دهه نود تصویب کرده اند . این قوانین خشونت علیه زنان را یک جرم خاص تلقی می کنند و این بدین معنی است که برخی از شعب دادگاه های خود را به طور خاص به این جرم اختصاص می دهند. از طرف دیگر تلاش می کنند تا پلیسی را آموزش دهند که به حمایت از زنان بپردازد. وقتی بحث پلیس زن مطرح می شود به معنای استفاده از زن پلیس نیست، بلکه به معنای پلیسی است که از زنان حمایت می کند و به این منظور آموزش هایی دیده است. مردان وقتی با تفکر مردسالارانه خود نگاه می کنند، سعی می کنند به زنی که برای شکایت یا برای جلب حمایت به آنها مراجعه کرده اند را منصرف سازند. به طور مثال در یکی از برنامه های مربوط به تلویزیون ترکیه با زنی مصاحبه می شد که مصاحبه گر از او می پرسید چرا تو که در تمام این مدت مورد ضرب و شتم قرار می گرفتی زودتر شکایت نکردی و زن پاسخ می داد: من بارها مراجعه کردم اما مامورین پلیس منصرف می کردند . این نشان می دهد که این نوع نگاه منحصر به کشور ما نیست. این پدیده و این نوع نگاه حتی اگر به زبان هم نیاید در ناخودآگاه برخی از مردان که ممکن است ماموران پلیس هم باشند وجود دارد. برای همین آموزش به این افراد حائز اهمیت است. اکنون جامعه بین المللی به این سمت رفته است که خشونت علیه زنان یا مثلا خشونت های خانگی را جرم خاص تلقی کند و از زنان در برابر آن حمایت کند. حمایت هم به این معنا نیست که خشونت گر را این بار توسط قانون مورد خشونت قرار دهیم، بلکه سعی شده تا راهکارهایی پیدا کنند که خشونت گر را به کاهش رفتار خشونت آمیز تشویق کنند.

<strong>آیا به راهکارهایی در این زمینه نیز دست یافته اند؟</strong>

یکی از این راه ها این است که فرد خشونت گر را به دوره های آموزشی می فرستند تا در زمینه کاهش خشونت و یا کنترل عصبانیت که منجر به خشونت می شود، آموزش هایی ببیند. یکی دیگر از راه ها برای حمایت از افراد خشونت دیده این است که فرد خشونت گر را از کانون خشونت دور می کنند. به طور مثال اگر مردی در خانه زنش را مورد ضرب و شتم قرار می دهد، او را برای مدتی از خانه دور می کنند و به او اجازه نمی دهند در کنار خانواده باشد. در مصاحبه ای که با یکی از این افراد شده بود که به مدت 6ماه از زندگی در کنار خانواده محروم شده بود می گفت: من در این مدت بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که وقتی زنم را از خانه بیرون می کردم و او را از بودن در کنار خانواده محروم می کردم او چه حسی داشت. اینها برخی از راه حل ها هست برای کاهش خشونت علیه زنان

برخی از افراد به دلیل بیماری های روحی و روانی به خشونت روی می آورند. این افراد لازم است وارد چرخه درمانی شوند و مشاوره هایی به آنها داده شود ، در کشورهای دیگر یکی از راهکارهای کاهش خشونت احداث چنین مراکزیست .که با انجام دوره های تخصصی مشاوره و روان درمانی به ترمیم فرد و خانواده می پردازد.

<strong>در ایران وضع به چه صورت است آیا در جامعه ما هم چنین سازمان هایی برای حمایت از زنان وجود دارد و یا اصولا قانونی برای حمایت از زنان در برابر خشونت به تصویب رسیده است؟</strong>

متاسفانه ما در جامعه چنین سازمان هایی را هم نداریم و یا تعداد آنها بسیار اندک است. من مراجعانی دارم که برای شکایت از همسران خود به من مراجعه نمی کنند بلکه برای معرفی سازمان ها یا نهادهایی مراجعه می کنند به همسران آنها برای بهبود کمک کنند. حتی برخی از آنان معتقدند که همسرانشان تحت فشارهای روحی و روانی هستنداگر مورد درمان قرار گیرند، مشکلات آنان تا حدود زیادی کاهش می یابد اما متاسفانه در جامعه ما به پدیده خشونت به طور خاص توجهی نمی شود.

در رابطه با قوانین هم ما قانونی خاصی به طور مشخص در این زمینه نداریم. البته در قانون مجازات اسلامی قوانین عمومی در رابطه با ضرب و جرح که نوعی از خشونت جسمی است وجود دارد و یا مثلا مجازاتی برای نفقه ندادن مرد به زن به عنوان خشونت اقتصادی در نظرگرفته شده است، و یا در رابطه با تهمت و یا توهین به افراد نیز قانون مجازاتی را پیش بینی کرده. اما وجود اینها به معنای وجود قوانین که به طور خاص به خشونت علیه زنان توجه کند نیست. چرا که ثابت کردن برخی از این اعمال بسیار سخت بوده و یا چنان در روند اداری پیچیده می شود که فرد را از پیگیری منصرف می کند.

من موکلی از یکی از شهرستان ها داشتم که از جانب همسرش مورد خشونت و ضرب و شتم قرار گرفته بود و پس از تماس همسایه ها با پلیس 110 این زن و شوهر به کلانتری منتقل شده بودند و در آنجا از آنها خواسته شد ه بود که صبح روز بعد برای پیگیری مراجعه نمایند. همسر موکل من بدون هیچ قراری به خانه بازگشت بود و زنش هم بعد از مراجعه به پزشکی قانونی به دلیل آنکه جایی را در تهران نداشت، مجبور به بازگشت به خانه شد ه بود و همان شب مجددا توسط همسر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. این مثال نشان می دهد که نبود حمایت برای زنان ممکن است منجر به افزایش خشونت علیه آنان نیز بشود. اگر همین پدیده را با کشورهای دیگر مقایسه کنیم می بینیم که احتمالا آنان زن خشونت دیده را موقتا به خانه امنی منتقل می کردند، تا لااقل از ادامه خشونت علیه او جلوگیری کنند.هرچند که من معتقدم فرد خشونت گر را باید از کانون خشونت دور کرد نه اینکه زن را به خانه امن منتقل نمود. اما به هرحال این نوعی حمایت از زنان است که خلا آن در جامعه ما احساس می شود. یعنی مردی که خشونت می کند عمدتا با قانونی که بالاتر از او قرار گیرد و خشونت او را محدود کند مواجه نمی شود. واقعیت تلخی که در جامعه ما است این است که در بسیاری از موارد بدون آنکه زن و مرد در رابطه با مشکلاتشان با یکدیگر صحبت کنند و یا اصولا مشاوره ای صورت بگیرد ملزم به بازگشت و زندگی در کنار هم می شوند که این خشونت، تبدیل به آتش زیرخاکستر می شود زمانی که هیزم خشکی برایش فراهم شود امکان شعله ور شدن مجدد آن هست 

<strong>شما راهکار حل این مسئله را چگونه می بینید؟</strong>

به طور کلی آنچه به نظر من اهمیت دارد افزایش حمایت قانونگذار است. یعنی به جای نگاه مجرمانه به این پدیده خشونت باید نگاه حمایتی تقویت شود. در این صورت ما می توانیم از بسیاری از جرایم پیشگیری کنیم. تمام آنچه گفته شد نشان می دهد که قانون نقش به سزایی در کاهش و یا افزایش خشونت علیه زنان دارد. یعنی قانون حامی زنان می تواند تا حدود زیادی از خشونت پیشگیری کند.

در کنار این قوانین فرهنگ و سنت های ما نیز گاهی به تقویت این خشونت کمک می کند، مثلا خود من بارها شاهد حضور موکلانی بوده ام که مدت زیادی تحت خشونت همسر بوده اند اما چیزی حتی به خانواده خود بروز نمی دادند. وقتی تصمیم به برخورد با این وضع گرفته اند خانواده سکوت دختر را نشانه نجابت او عنوان می کردند. یعنی زنی که به خشونت تن می دهد و سکوت می کند "نجیب" است، در حالی که در نهایت آن زن خشونت را تقویت کرده است. در برخی از موارد گفته می شود که این خشونت ها همواره وجود داشته است و همواره نیز زندگی ها با وجود این خشونت ها ادامه داشته است. من یادم می آید که همیشه مثال هایی از گذشتگان عنوان می شد که بیان کنند با وجود خشوت هایی که در زندگی های آنان بود، آنان دست به اقدامی نزدند و زندگی آنان نیز تا پایان عمر در کنار هم ادامه داشته است ، اما بحث این است که اگر ما انتظار داریم جامعه به سمت مدرن شدن پیش برود و مدرنیته بودن تبلیغ می کنیم، نمی توانیم در رابطه با خشونت علیه زنان فقط به سنت ها پایبند باشیم. ما باید به چراهایی که برای دختران مدرن امروزی مطرح است و به چراهایی که بر اثر آگاهی در ذهن ها به وجود آمد است پاسخ روشنی بدهیم. در نهایت قصد من از بیان آنچه گفته شد نشان دادن اهمیت قانون در کاهش خشونت علیه زنان بود. هرچند که ممکن است اگر چنین قوانینی در جامعه به وجود آید، در ابتدا تعداد کمی از آنها استفاده کنند چراکه تصویب یک قانون به یکباره جامعه را به مدینه فاضله تبدیل نمی کند، اما تداوم وجود چنین قوانینی باعث می شود در سالهای بعد افراد زیادی از آن مطلع شده و برای کاهش خشونت علیه زنان از آن استفاده کنند. یک نگاه مقایسه ای نشان می دهد که در کشورهای اروپایی با وجود قوانین حمایت کننده خشونت علیه زنان همچنان وجود دارد. آمارها نشان می دهد که برخی از این خشونت ها علیه زنان مهاجری است که به دلیل عدم آگاهی و یا ترس از خشونت مجدد همچنان به این قوانین متوسل نمی شوند و این خود به ادامه خشونت در بین گروه های مهاجر دامن می زند.

<strong>شما اشاره کردید که با برخورد خشن و یا قانون خشن نباید با فرد خشونت گر رفتار کرد. اما سئوال این است که اگر با قانونی مواجه باشیم که ذاتا علیه زنان مواد خشونت آمیزی دارد، یا حتی در مواردی در بطن خود مجازات های خشن و غیرقابل بازگشتی را در نظرگرفته، چطور می توان انتظار برخورد بی خشونت در مقابل خشونت گر را داشت؟</strong>

ببینید، من هم مثل شما معتقدم که در مواردی قانون با سکوت و یا در نظر نگرفتن مجازات چراغ سبزی برای ادامه خشونت در اختیار فرد خشونت گر می گذارد. از طرف دیگر مجازات هایی هم وجود دارد که می توان آنها را غیرقابل بازگشت دانست. مثل قصاص. هر دو حالت نشان می دهد که خشونت در قانون وجود دارد. یعنی با سکوت به آن نگاه شده و یا اصولا مجازات خشنی در نظر گرفته شده. اما در رابطه با اینکه خشونت چطور توسط قانون و در ذات قانون نسبت به یک گروه خاص روا داشته می شود می توان مثال های بسیاری از قوانین داخلی آورد. به طور مثال وقتی در ماده 630 قانون مجازات به مرد اجازه داده می شود که اگر زن خود را با مرد دیگری مشاهده کرد، می تواند او را مهدورالدم تشخیص داده و جان او را بگیرد (هرچند در قانون شروطی در نظر گرفته شده که در اجرا به بسیاری از آنها توجه نمی شود) یعنی به یک جنس اجازه داده می شود تا جنس دیگر را به دلیل زن بودن حتی از حق حیات محروم کند. بسیاری از پرونده های قتل های ناموسی گواه همین مطلب است. در موارد قتل های ناموسی قانون به مرد اجازه می دهد که دریک لحظه خود را به جای قاضی و مجری قانون نیز تصور کند، بدون آنکه به زن حق دفاعی داده شود. در نهایت اگر فرد قاتل در دادگاه هم محاکمه شود جای تاسف وقتی هست که نتواند حتی ادعای خود را ثابت کند ٰ اما کار از کار گذشته جان انسانی از دست رفته است، که غیرقابل بازگشت است.

در کنار این مورد باید اشاره کرد که مردی که مرتکب قتل یک زن می شود، چنانچه از طرف اولیای دم تقاضای قصاص او گردد به دلیل اینکه دیه زن نصف دیه مرد است، باید ولی نصف دیه را برای قصاص او پرداخت کنند. و همین قوانین عموما منجر به عدم قصاص مردان می شود، هرچند که ما معتقدیم قصاص مجازاتی بدون بازگشت است و می توان مجازات های جایگزین را به جای آن در نظر گرفت.

<strong>شما به مواردی نظیر قصاص، دیه و قتل اشاره کرده اید، که مصادیق بسیار بارز خشونت هستند، اما آیا اشکالی دیگری از خشونت هم در قوانین وجود دارد که این چنین آشکار نباشد؟</strong>

سئوال خوبی است، چون معمولا متاسفانه حتی ما هم بیشتر به خشونت های جسمی و یا خشونت هایی که به جان انسانها مربوط می وشد توجه میکنیم. اما خشونت های دیگری هم در قوانین وجود دارد. مثل حق تحصیل، حق خروج از کشور، حق طلاق و .... مثلا در رابطه با حق سفر وقتی در قانون آمده است که زن متاهل برای سفر باید از همسرش اجازه بگیرد و همسرش می تواند در هر زمان که اراده کرد او را از این حق محروم کند، حقی از زنان گرفته شده است که به نوعی مصداق خشونت علیه آنان است. یا مثلا در رابطه با حق اشتغال وقتی قانون این اجازه را می دهد که مرد اجزاه اشتغال را از همسرش بگیرد به نوعی او را پیشرفت و تعامل با جامعه که حق طبیعی اوست دور می کند و این هم باز نوعی از اعمال خشونت است. چراکه جلوگیری از اشتغال زنان به معنای وابستگی همیشگی آنان به مردان است. حال آنکه زن و مرد هر دو می توانند به راحتی در کنار هم کار کنند و زندگی مشترکی هم داشته باشند و فردی به فرد دیگر وابسته نباشد. یعنی در حقیقت تعامل بین این دو عاطفی باشد نه از نوع وابستگی اقتصادی. یا مثلا حق طلاق که در قانون به مردان اعطا شده است و در موارد اندکی زنان می توانند تقاضای طلاق کنند، منجر به رفت و آمد بی نتیجه زنان به دادگاه ها می شود در حالی که گاه نه تنها در خانه مورد خشونت قرار می گیرند، بلکه مراجع صالحه نیز با برخورد بی تفاوت نسبت به درخواست آنها منجر به بازگشت زنان به خانه و تداوم خشونتی می شوند که ممکن است اینبار توسط زنان در خانه صورت بگیرد. در حقیقت منظور این است که زنی که احساس هیچ گونه حمایتی نمی کند ممکن است به بازتولید چرخه خشونت کمک کند. مثلا خشونتی را که از همسرش می بیند به فرزندانش منتقل کند.

<strong>در بسیاری از موارد گفته می شود که درخواست این قوانین در جامعه وجود دارد. به طور مثال در رابطه با قصاص همواره گفته می شود که تقاضای قصاص در جامعه وجود دارد. از طرف دیگر در رابطه با برخی دیگر از قوانین همواره به سنتی بودن جامعه اشاره می شود و اینکه قوانین منطبق با این جامعه سنتی طراحی شده است. شما رابطه سنت و قانون را چگونه ارزیابی می کنید؟</strong>

من معتقدم نمی توان قانون را صرفا به فرهنگ و سنت جامعه نسبت داد. در بسیاری از موارد ما احتیاج داریم تا قوانینی جلوتر از درخواست جامعه برای پیشگیری از خشونت یا جرائم تصویب کنیم. در حقیقت من معتقدم ما باید قوانین را یک گام جلوتر از جامعه داشته باشیم و بعد از فعالان اجتماعی و مدنی بخواهیم تا چنانچه جامعه با این قوانین منطبق نیست از طریق ارتقای آگاهی جامعه را برای اجرای این قوانین آماده سازند. در اینجا به مثالی اشاره می کنم تا بحث روشن شود. در سال 1310 وقتی قانون ثبت ازدواج به صورت رسمی به تصویب رسید، همه ملزم به اجرای این قانون شدند. شاید نهایتا 5یا 6 سال طول کشید تا جامعه خود را با این قانون منطبق کرد، اما نهایتا اکنون می بینیم که حتی در دورافتاده ترین نقاط ایران هم وقتی زن و مردی تصمیم به ازدواج می گیرند، حتی اگر شده با مراجعه به شهری دیگر که در آن دفتر ثبت ازدواج وجود داشته باشد ، مراجعه میکنند و ازدواج خود را به ثبت می رسانند. در ابتدای تصویب این قانون هم کسی فکر نمی کرد که این قانون روزی اجرایی شود اما اکنون می بینیم که جامعه خود را کاملا با آن منطبق کرده است. مقصود من از طرح این مثال این بود که قانونگذار لازم است در مواردی از جامعه پیشی بگیرد و با آگاهی رسانی در جهت ارتقای فرهنگ جامعه تلاش کند. اما متاسفانه در جامعه ما همواره بحث ترویج آگاهی با برخورد سیاسی و امنیتی مواجه بوده است. اگر به 15 سال پیش برگردیم صحبت کردن در رابطه با بیماری ایدز همراه با بار سیاسی و امنیتی بود و حتی صحبتی در رابطه با آن به میان نمی آمد، اما اکنون می بینیم که گروه های متفاوتی در این زمینه فعالیت می کنندو حتی گاهی به پخش سرنگ و یا توزیع کاندوم در مناطقی که این بیماری احتمال سرایت بیشتری دارد می پردازند و این کار امری بدیهی به نظر می آید. در رابطه با بحث خشونت علیه زنان نیز باید همین نگاه ترویج شود چون تا ابد نمی توان وجود این پدیده را انکار کرد، بلکه باید آن را پذیرفت و در مقابله با آن اقدام کرد.

من قبلا هم توضیح دادم که وجود برخی از قوانین ممکن است به یکباره جامعه را متحول نکند اما فرصتی را ایجاد می کند تا چنانچه جامعه به آگاهی دست یافت، امکان استفاده از این فرصت وجود داشته باشد. در پیوند با سئوال شما باید بگویم که درست است که جامعه ایران دارای بافتی سنتی است اما باید فرصت هایی در قانون وجود داشته باشد که افراد چنانچه به آگاهی دست یافتند بتوانند از آن استفاده کنند

<strong>شما به خشوت هایی که در خانه اتفاق می افتد و یا خشونت هایی که توسط قانون اعمال می شود اشاره کردید. اما هر از چندی ما با شکل دیگری از خشونت هم مواجه هستیم، نظیر حضور گشت های ارشاد در خیابان ها و اعمال خشونت به افراد برای نوع پوشش و ظاهرشان، شکلی از خشونت است. این شکل از خشونت را در پیوند با اشکال دیگر خشونت علیه زنان چگونه تفسیر می کنید؟</strong>

بحث پوشش در قوانین ما آمده است و در قانون مجازات هم مجازاتی برای آن در نظر گرفته شده. هرچند که شکل پوشش در بطن قانون نیز به صراحت توصیف نشده است و همین امر موجب برخوردهای بعضا شخصی ضابطین اجرایی با این پدیده شده است. موضوع این است که چنانچه امری در قانون جرم تلقی شده و برای آن مجازاتی هم در نظر گرفته شده باشد باز ضابطین اجرایی مجاز به اعمال خشونت در رابطه با افرادی که از نظر آنان مجرم تلقی می شوند نیستند. این در حالی است که بسیاری از ما شاهد برخورد خشونت آمیز این ماموران با مردم بوده ایم. در این مورد در حقیقت دو بحث مطرح است. یکی بحث وجود این قانون و در نظرگرفتن مجازات برای شکل پوشش است که قانونگذار باید مصادیق آن را روشن کند و تنها به ارائه یک آئین نامه نمی توان بسنده کرد و بحث دیگر هم خشونتی است که توسط ضابطین اجرایی صورت می گیرد و قانونگذار باید برای آن هم مجازاتی در نظر بگیرد. ما باید در مقابل این شکل از برخورد اعتراض کنیم. این اعتراض هرچند ممکن است به صورت فردی هم صورت بگیرد، اما موثر خواهد بود. در رابطه با اینگونه قوانین به جز بحث محتوایی بحث اجرا و نظارت هم اهمیت بسیار زیادی دارد که متاسفانه ما همواره در آن دچار مشکل بوده ایم.

<strong>پیرو بحث آموزش و ارتقای آگاهی که درباره آن صحبت کردید، در سال 1385 حرکتی توسط برخی از فعالان جنبش زنان به نام کمپین یک میلیون امضا شکل گرفت که موضوع آن ترویج آگاهی و نیز جمع آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بود. شما چقدر این حرکت را در ترویج آگاهی موفق ارزیابی می کنید؟</strong>

به نظر من حرکت کمپین یک میلیون امضا برای ارتقای آگاهی جامعه گام بسیار بزرگی بود، چراکه این حرکت در نظر داشت تا با ترویج آگاهی در بین مردم چنانچه آنان خواهان تغییر قوانین هستند، این درخواست را به مرجع قانونگذار اعلام نماید. خب این نشان می دهد که این حرکت بدون مطالبه ی هیچ هزینه خاصی حاضر است در زمینه ارتقای آگاهی گام بردارد و درخواست تغییر قانون را هم از مرجع قانونگذار دارد. اما متاسفانه این حرکت نیز از ابتدا با نگاه امنیتی و سیاسی مواجه شد و مجبور به پرداخت هزینه های بسیاری از جمله دستگیری و زندان برای بسیاری از فعالان آن گردید. این نگاه همراه با توطئه نسبت به هرگونه حرکتی باعث می شود که در جامعه ایجاد دلسری شود. چراکه وقتی مردم درخواست تغییر برخی از مسائل را دارند و با آنها با سرکوب برخورد می شود، جامعه یا دلسرد می شود و یا به سمت رادیکال شدن پیش می رود که هر دو می تواند خطرناک باشد. در حالی که درک متقابل و ایجاد نوعی تعامل و تفاهم می تواند به ارتقای جامعه کمک کند. به نظر من کمپین یک میلیون امضا حرکت موفقی است که باید با آن برخوردی به دور از توطئه و نگاه امنیتی داشت. اکنون چند شبی است که ما شاهد پخش برنامه ای از شبکه دو سیما هستیم که قصد دارد به نوعی نگاه توطئه ای را نسبت به فعالیت زنان در جامعه گسترش دهد. حال آنکه هرگز چنین نبوده است و اقدامات صورت گرفتته توسط زنان در جهت بهبود زندگی آنان بوده است.

<strong>برای اینکه به آغاز بحث و موضوع خشونت علیه زنان برگردیم، به نظر شما آیا این قوانین که کمپین یک میلیون امضا با ترویج آگاهی و جمع آوری یک ملیون امضا در صدد ارائه درخواست تغییر آن هاست تا چه حد به کاهش خشونت در جامعه کمک می کند ؟</strong>

این حرکت با گفتگوی چهره به چهره با مردم و صحبت در رابطه با آنچه در قانون در رابطه با زنان آمده است می تواند به بسترسازی کاهش خشونت در جامعه بپردازد یعنی مردم را از وجود چنین خشونتی آگاه سازد و با زمینه سازی برای تغییر این قوانین به یاری مردم قانون گذار را نیز توجیه کند که جامعه خواهان وجود چنین خشونتی نیست و باید در این رابطه تغییری صورت گیرد.

<strong>آیا چنین فرصتی برای تغییر قانون در اختیار قانون گذار قرار دارد؟یعنی قانونگذار می تواند به دلیل خواست مردم به تغییر ، تغییراتی را در قوانین به وجود آورد ؟</strong>

این بحث مهمی است چون در بسیاری از موارد وقتی بحث تغییر برخی از قوانین به میان می آید این بحث عنوان می شود که این قوانین بر پایه شریعت است و هیچگونه تغییری در آن جایز نیست اما از طرف دیگر ما شاهدیم که بسیاری از مراجع مذهبی که در مقام تشخیص این امر هستند معقدند تفسیر این قوانین جایز است و دین پویا ایجاب می کند که این قوانین به روز شوند.

مقصود این است که امکان تغییر قانون برای قانون گذار در نظر گرفته شده است اما متاسفانه با نگاه بسته با آن برخورد می شود و به جای اراده برای پیدا کردن راهکار سنگ اندازی صورت می گیرد.

من معتقدم که برای برون رفت از وضعیت فعلی قانونگذاران باید با نگاه بازتری به خواسته تغییر قوانین تبعیض آمیز و تصویب قوانین حمایت کننده بنگرند و فعالان حقوق زنان نیز باید به فعالیت خود برای ارتقاء آگاهی مردم ادامه دهند.

منبع: تغییر برای برابری- دل آرام علی]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3090/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3090/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Wed, 25 Nov 2009 19:27:15 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دبیرکل سازمان ملل خواستار اجماع جهانی مردان برای رفع خشونت علیه زنان شد</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> بان کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل خواستار اجماع جهانی مردان برای رفع خشونت علیه زنان شد.

به گزارش خبرگزاری‌ها آقای بان که به مناسبت روز جهانی محو خشونت علیه زنان، بیانیه‌ای صادرکرده است، همچنین از مردان خواست که در این همکاری جهانی، مشارکت داشته باشند.

۱۰ سال از زمان نام‌گذاری ۲۵ نوامبر به عنوان روز بین‌المللی محو خشونت علیه زنان در مجمع عمومی سازمان ملل می‌گذرد.
وی افزوده است که تا زمانی که ما مردان و پسران، اعمال خشونت علیه زنان را تحمل می‌کنیم، این نوع خشونت از میان نمی‌رود.
بان کی‌مون، تجربه ۷۰ درصد زنان در مورد خشونت‌های فیزیکی و جنسی از سوی مردانی مثل همسر، محارم و مردان آشنای دیگر را غیرقابل قبول دانست.

وی از همه مردان جهان از پیر و جوان خواست که به شبکه مردانی که به تبلیغ الگوی رفتار درست با زنان می‌پردازند، بپیوندند و سکوت خود در خصوص خشونت علیه زنان را بشکنند.

این شبکه در حال حاضر ۱۴ عضو دارد؛ خوزه لوئيس رودريگز زاپاترو نخست وزیر اسپانیا، فرانکو فراتینی نخست وزیر ایتالیا، پائولو کوئیلو نویسنده برزیلی و دزموندو توتو برنده صلح نوبل از آن جمله‌اند.

بان کی‌مون گفته است که این افراد به خاطر اثبات مخالفتشان با خشونت علیه زنان انتخاب شده‌اند و وی امیدوار است که تعداد اعضای این گروه افزایش یابد.

دبیرکل سازمان ملل افزوده است که همکاری سران سیاسی، مذهبی و فرهنگی جهان، این سازمان را به محو خشونت علیه زنان و دختران امیدوار کرده است.

تعداد بسیاری از زنان جهان در معرض انواع خشونت‌های فیزیک، روانی و جنسی هستند. رایج‌ترین شکل خشونت علیه زنان، خشونت‌های خانگی است که از سوی نزدیکان مذکرشان صورت می‌گیرد.

منبع: رادیو زمانه]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3087/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3087/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Wed, 25 Nov 2009 18:26:55 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>&quot;جنبش زنان و جنبش سبز در ایران، ارتباط، موانع و راهکارها&quot;؛ سخنرانی پروین اردلان در دانشگاه بوخوم </title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> چندی پیش در 24 اکتبر، مطابق با 3 آبان، سمیناری در دانشگاه بوخوم در کشور آلمان توسط فعالان کمپین یک میلیون امضای آلمان و فعالان جنبش سبز برگزار گردید. در این سمینار ابتدا منیره برادران و پروین اردلان به سخنرانی پرداختند و در ادامه برنامه به سوالات شرکت کنندگان پاسخ گفتند. همچنین مهمانانی چون نوشابه امیری، فاطمه حقیقت جو، عفت ماهباز و ناصر کاخساز در این برنامه حضور داشتند. ویدئو کلیپ هایی نیز از جنبش زنان و جنبش سبز در طول برنامه پخش گردید که مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت.

از نکات قابل توجه این برنامه، حضور منیره برادران، نویسنده و فعال حقوق بشر در خارج از کشور که نزدیک به یک دهه در زندانهای جمهوری اسلامی شدید ترین شکنجه ها را از سر گذرانده و اکنون خود را بخشی از جنبش سبز مردم ایران می داند، در کنار پروین اردلان، یکی از بنیان گزاران کمپین یک میلیون امضا و فعال حقوق زنان در داخل ایران بود.

سمینار با معرفی سخنرانان توسط شقایق کمالی، مجری برنامه، آغاز شد. سپس منیره برادران سخنان خود را با عنوان "سرکوب چاره ساز رژیم واقع نشد" مطرح نمود. در ادامه پروین اردلان درباره "روشها و استراتژی های جنبش زنان و ارتباط آن با جنبش سبز"صحبت کرد.

متن کامل سخنرانی پروین اردلان را با هم می خوانیم:

روشها و استراتژی های جنبش زنان و ارتباط آن با جنبش سبز 
پروین اردلان در آغاز، با ذکر این نکته که توانسته بعد از دو سال ممنوع الخروجی به این سوی آب پا بگذارد، خوشحالی خود را از حضور در کنار دوستان و شرکت کنندگان ابراز کرد.

وی موضوع صحبت خود را بطور کلی جنبش زنان با تمرکز بر فعالیتهای آن در تحولات اخیر دانست و تاکید کرد که با توجه به خیزش عمومی اخیر تلاش دارد که نه الزاما بر مطالبات بلکه بر استراتژی ها و روش هایی که در طول این سی سال بکار گرفته شده است، توجه کند. در این زمینه بحث او روی سه حوزه اصلی متمرکز گردید:

1. مبارزه با نظام سلسله مراتبی برای دستیابی به ارتباط افقی در جنبش

2. تمرکز زدایی از قدرت

3. ارتقاء آگاهی

پروین در مورد روش اول گفت، مبارزه جنبش برای حرکت افقی و از بین بردن نظام سلسله مراتبی نهادینه شده ای بود که نه تنها در مناسبات سیاسی بلکه در ساختارهای فرهنگی و اجتماعی نیز ریشه دوانده است. نظام سلطه ای که از طرف حکومت، خانواده، پدر و ... اعمال می شود. ما نه تنها با این سلسله مراتب در سطح حکومت و خانواده بلکه در وجود تک تک خودمان مواجه بودیم. در بررسی روابط بین زن و مرد به این نتیجه رسیدیم که خود زنان هم در درون خود چنین نظامی را بازتولید می کنند. همانطور که زنان در روابط با مردان اعتماد به نفس لازم را نداشتند درارتباط بین خود نیز اینگونه بودند.

هرچه تجربه زنان بیشتر بود و سن یا تحصیلات بالاتری داشتند، در سلسله مراتب بالاتری جای می گرفتند. برای غلبه بر این خصوصیت سعی شد که با گذاشتن کارگاههای آموزشی و تشکیل گروههای کاری در زمینه موضوعات مختلف و بحث در مورد مسائل گوناگونی چون خشونت های جنسی و خانوادگی، اعتماد به نفس از دست رفته زنان به آنان بازگردانده شده و جنبش از طریق حرکتی افقی پیش رود.

در روش دوم سعی شد که کارها در حرکتی غیر متمرکز نشر داده شود. معمولا داشتن اطلاعات و تجربه باعث تمرکز در قدرت می شد و در جنبش سعی شد با همگانی کردن آموزش و انتشار اطلاعات برای توانمند شدن تک تک اعضای جنبش این تمرکززدایی صورت پذیرد. تمرکززدایی در کنار همپوشانی فعالیتها در حوزه های مختلف، پیروزی جنبش را تضمین می کرد. قبلا چنین بود که جنبش با دستگیری رهبرانش از هم فرو می پاشید، اما با تبدیل کردن حرکت از انحصاری به عمومی و تمرکززدایی از قدرت، مانند چیزی که در کمپین اتفاق افتاد، جنبش در هر شرایطی قادر به ادامه راه خود شد.

روش سوم: در جامعه ای که هیچ حمایتی از جنبش صورت نمی پذیرد و فعالین آن تنهای تنها و در اقلیت هستند، از تمام ابزارها باید استفاده شود. در جنبش زنان هرکس سعی کرد خود یک رسانه باشد. نوشتن مقاله، ایجاد سایتهای اینترنتی زنان و ارتباط شبکه ای اولین بار در این جنبش برقرار شد. منظور از ارتقای آگاهی صرفا خواندن کتاب نبود؛ ایجاد سایت اینترنتی، رفتن به خیابان و حرف زدن با مردم، اجرای تئاترهای خیابانی زنان، ارتباط چهره به چهره و جمع آوری امضا، که نمود کامل آن را در کمپین یک میلیون امضا شاهد بودیم، مطالبات این جنبش را به شکلی ملموس تر به مردم نشان داد.

در عملی کردن این سه روش زنان تنها نبودند و مردان برابری خواه نیز همراه آنان را همراهی می کردند. البته برخی از زنان، بخاطر اینکه به شدت در ارتباط با مردان آسیب دیده و اعتماد به نفس خود را از دست داده بودند، در ابتدا تنها با زنان کار می کردند و به مرور همکاری خود را با مردان برابری خواه نیز ادامه دادند.

چگونگی کاربست روشها و استراتژی های اعمال شده در فعالیت های گوناگون جنبش زنان و طرح مطالبات جنبش

بخش بعدی سخنان پروین اردلان به چگونگی کاربست این روشها و استراتژی های اعمال شده در فعالیت های گوناگون جنبش زنان، از طرح مطالبات گرفته تا دیگر فعالیت های این جنبش، اختصاص داشت. وی با اشاره به بحث حقوق و قوانین مربوط به زنان به عنوان یکی از مباحث مطرح شده در جنبش زنان، تلاش کرد ارتباط بین مطالبه و روش را شرح دهد. وی اذعان داشت که تغییر قوانین و به طور کلی تغییر نظام حقوقی یکی از مسائل اصلی جنبش زنان ایران در صد سال گذشته و همچنین در سی سال اخیر بوده است.

در سالهای اولیه شکل گیری جنبش زنان، با وجود فعالیت های آنان برای کسب حقوق مدنی و تغیر قوانین، تنها می شد حقوق زنان را تعریف کرد، بدون اینکه امکان انتقادی نسبت به آنها وجود داشته باشد. این بحث بیشتر شکل حمایتی داشت و در سازمان های دولتی مطرح بود.

استراتژی بعدی زنان خارج کردن بحث از جنبۀ حمایتی به شناختی بود، یعنی اینکه تعریف و توجیه حقوق به عنوان امری ابدی و ازلی زیر سوال رفت و مورد تردید قرار گرفت. مهرانگیز کار و شیرین عبادی نقش مهمی در این زمینه داشتند و سعی کردند به نقد این قوانین بپردازند. نشریات زنان نیز در زمینه شناساندن این قوانین فعالیت شایان توجهی داشتند. البته در این مرحله نیز با وجود مطرح بودن نقد قوانین، کار اصلی دور زدن آنها بود. مثل بدست آوردن حق طلاق با شروط ضمن عقد.

اما با پیشرفت جنبش زنان و قدرتمند تر شدن آن، استراتژی ها نیز تغییر کرد. آموزش حقوقی همچنان ادامه داشت، اما بحث تغییرقوانین و به ویژه کنشگری زنان برای تغییر قوانین مطرح شد.

از نظر پروین، زمانی بحث از دیه، ارث و خیلی از حقوق بدیهی دیگر، خط قرمز بشمار می رفت و تابو بود. اما عملا تلاش هایی که وی از آن به "استراتژی مورچه ها" تعبیر کرد، یعنی کارهای کوچک و در مقیاسی ریز اما عملی و در عین حال هدفمند و هوشمندانه، بسیار موثر بود. فعالیت های گروه های زنان در زمینه ارتقای آگاهی، از جمله ایجاد مرکز فرهنگی زنان، تاسیس سایت های اینترنتی زنان، ورود روزنامه نگاران صاحب دیدگاه برابری جنسیتی و فعال جنبش زنان یا حساس به مسائل آن به مطبوعات وکشاندن بحث های حقوقی به روزنامه ها، فعالیت در حوزه عمومی، از برگزاری جلسات تا تجمع های خیابانی در اعتراض به نقض حقوق زنان و راه اندازی کمپین یک میلیون امضا، از مواردی بود که در سطح گسترده تری این قوانین را به چالش کشید. فعالین برابری خواه به دانشگاه ها راه یافتند و بحث تبعیض جنسیتی را در آنجا مطرح کردند و بدین ترتیب فعالیت جنبش زنان فضای آکادمیک را هم متاثر کرد.

وی در ادامه سخنانش بر این نکته تاکید کرد که آنچه هم اکنون شاهد آن هستیم، حاصل فعالیت های دامنه دار درازمدت تاریخی است که مسالمت آمیز پیش آمده و ادعای تغییر نظام سیاسی را نداشته است و تلاشش صرفا برای تغییر و بهبود شرایط اجتماعی برای افراد جامعه بوده است. از همان ابتدا با نقد پیش آمده و البته این نقد ساختارهای حقوقی و سیاسی را متاثر کرده است. وقتی حدود هفتاد نفر از فعالین کمپین را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت می کنند نشانگر اینست که اتفاقات دیگری رخ داده است.

به اعتقاد پروین اولین ضربه خورده های سی سال اخیر زنان بوده اند. همه کسانی که وقتی حجاب را بر سر زنان کردند، دیدند و سکوت کردند و نیز خود زنانی که آن را پذیرفتند، در کنار دیگرانی که قوانین ناعادلانۀ جنسیتی و حقوقی را بر زنان آوار کردند، همه و همه باعث شدند که ما سالها به عقب برگردیم و اکنون تمام سعی مان اینست که این عقب ماندگی را جبران کنیم. با آغاز انقلاب و یک ماه پس از آن این آسیب ها گریبانگیر زنان شد و جنبش زنان برای از بین بردن آنها مبارزه را آغاز کرد. این مبارزات یک شبه بوجود نیامده اند، بلکه جنبش گسترده و دامنه داری بوده اند که بر حوزه های مختلف تاثیر گذاشته اند.

پروین به عنوان یکی از فعالین جنبش زنان، مهمترین افتخار و پیروزی این جنبش را در اندوختن تجربه های گرانبهایی دانست که در خدمت جنبش سبز قرار داده و در حقیقت سنگ بنای آن را ایجاد کرده است: تجاربی مثل افقی بودن، شبکه ای عمل کردن و نداشتن رهبری، که اکنون در جنبش سبز مطرح است را جنبش زنان سال ها تجربه کرده و بدون ادعا برایش مبارزه کرده است. امروز برای جنبش زنان افتخار بزرگی است که جنبش کنونی به آموزه ها و استراتژی های آن رسیده است. جنبش زنان به عنوان جنبشی دموکراتیک خواه تلاش کرده که این روشها را نه تنها در ارتباط با مردم و حکومت، که درون خودش به کار گیرد و پیش برود، یاد بگیرد و یاد بدهد و هنوزهم در این عرصه فعال است.

سبز نمادیست برای اعلام دموکراسی خواهی مردم ایران به سراسر دنیا. اما باید آگاه بود که این جنبش رنگین کمانی است؛ یعنی جنبش دانشجویی، کارگری، زنان و ... در آن نقش داشته اند مسئله دیگری که پروین مطرح نمود، فعالیت اعضای جنبش زنان در جنبش سبز بود. او جنبش سبز را جنبش دموکراسی خواهی نامید و معتقد بود که سبز نمادیست برای اعلام این دموکراسی خواهی به سراسر دنیا. اما باید آگاه بود که این جنبش رنگین کمانی است؛ یعنی جنبش دانشجویی، کارگری، زنان و ... در آن نقش داشته اند. آنها صداهای مختلفی بودند که با هم رشد و حرکت کرده و بالا آمده اند. به اعتقاد پروین، اگر از جنبش سبز سخن می گوییم، از حرکتی صحبت می کنیم که در ایران کنونی با شکست احزاب و پیروزی جنبشها شکل گرفته است. حزب فی نفسه بد نیست. متاسفانه سازوکارهای حکومتی و قوانین موجود امکان فعالیت مستقل احزاب را بر نمی تابد. چیزی که در ایران به اسم حزب داریم به هیچ وجه با معیارهای استاندارد جهانی برای تعریف یک حزب، بخصوص ازجهت مشارکت در قدرت سیاسی منطبق نیست. در ایران یک حزب سیاسی امکان شکل گیری ندارد و شبه احزاب حکومتی و دولتی که به وجود آمدند، عملا خودمحور و بی ارتباط با جامعه بوده اند. اما جنبش های اجتماعی بخاطر فقدان نهادهای مدنی مانند احزاب و به بن بست رسیدن حرکت های دیگر، تقویت شده و چون می توانند با همۀ مردم ارتباط برقرار کنند، تاثیر بسزایی در سازمان دهی اعتراضات مردمی داشته اند.

به نظر پروین بهره گیری از الگوهایی که در جنبش زنان مورد استفاده قرار گرفته و هم اکنون نیز به آنها عمل می شود برای ادامه جنبش سبز حیاتی است. باید این جنبش بطور مستمر خود را نقد کرده، چند صدایی و چند رنگی بودن خود را حفظ کند.

او معتقد است که صدای دموکراسی خواهی سالها دیده و شنیده شد اما باور نشد و به اسم صدای دولتها از آن نام برده شد. اما هم اکنون این صدا با نام صدای مردم ایران در سراسر جهان باور شده است.

مسئلۀ دیگری که پروین بدان اشاره کرد، بحث حضور یا عدم حضور زنان در جنبش سبز بود. او با مقایسه انقلاب 1357 با جنبش کنونی گفت که اکثر مردم لااقل در یوتیوب و فیلم هایی که می آمد حضور گسترده زنان را دیدند . اتفاقا در این جنبش، زنان برخلاف انقلاب پنجاه و هفت، بیشتر پشت سر مردان و جدا از آنان نبوده اند، بلکه پا بپای آنان حرکت می کردند و گاهی آنان را به دنبال خود می کشیدند. با مطالبات خود به میدان آمده بودند و تحلیل جنسیتی از کار خود داشتند. مادران عزادار از دل این حرکت بیرون آمدند و هم آنانند که اکنون در شبکۀ کمپین، مادران کمپین و فعالیت های خیابانی حضور دارند. در این جنبش ترکیب جنسیتی سابق شکسته شد و آن نظام سلسله مراتبی از بین رفت. این مسئله را حتی در نماز جمعه مشاهده کردیم.

جلسه ای پرسش و پاسخی نیز پس از سخنرانی پروین اردلان برگزار گردید که خانم اردلان به پرسش های حاضرین به شرح ذیل پاسخ دادند:

پروین اردلان در پاسخ به این سوال که با توجه به سرکوب تمام عیار حکومت، استراتژی جنبش زنان در آینده چه خواهد بود، گفت که ما به سرکوب عادت داریم. سالهایی که ما را بازداشت می کردند، سالهایی بود که حتی از سوی فعالان جنبش زنان زیر فشار بودیم که چرا هزینۀ زیادی به جنبش تحمیل می کنیم. ولی ما برای حقوق مدنی خودمان تلاش می کردیم و سعی می کردیم با فعالیتهای مان جامعه را نیز دموکراتیزه کنیم. امضا جمع کردیم، به خاطرش به زندان رفتیم، اما وحشت اوین را نیز شکستیم. در فضای رعب و وحشت، وحشت شکنی امریست مهم که این را جنبش زنان انجام داد. ما روزهای تلخی داشتیم؛ روزهایی که فعالان دستگیر می شدند و کسی به التماس های ما برای کمک پاسخ مثبت نمی داد. ولی روزهای خوبی از پی آن آمد. خانواده ها در حمایت از فرزندانشان وارد شدند؛ مثلا پدری که دخترش را بدلیل حمایت از کمپین کتک زده بود به پشتیبانی از او برخاست. خیلی از اقتدارها شکسته شد و این اتفاق شیرینی بود.

ظاهر ساکت جنبش زنان به معنای عقب نشینی و عدم فعالیت نیست

اکنون دیگر جامعه عملا به صدا در آمده و این، یک یا دو جنبش نیست، بلکه تک تک مردمند که فریاد می زنند. ظاهر ساکت جنبش زنان به معنای عقب نشینی و عدم فعالیت نیست. انگار باید همیشه پلاکاردی در دست داشته باشیم و بگوییم ما اینجا هستیم. ما بودیم؛ در این جنبش همه بودند. همه حضور داشتند، با مطالبات گوناگون و البته هویتهای خاص. مهم اینست که همه در یک حرکت دموکراتیک حضور داریم اما به این معنا نیست که مطالبات مان به حاشیه رفته است. بحث این نبود که من "زنم". این اتفاق افتاده بود و گذشت. ما با شکلی از حرکت صیقل خوردۀ سی ساله مواجهیم که دارد هر روز سبز می شود؛ مثل قارچ هایی که باران می خورند و این زیباست و بهترین لحظاتی است که ما تجربه کرده ایم.

سوال دیگر از پروین این بود که آیا جمهوری اسلامی به این استراتژی روی نیاورده که اپوزیسیون را به خارج از کشور بفرستد اگر نتواند آنان را بکشد؟ وی در پاسخ گفت که این بستگی به فعالیت اپوزیسیون دارد. اگر جایی برای کار در کشور نباشد، خیلی ها به خارج از کشور می روند . البته با گسترش تکنیک های ارتباطی و اینترنت این استراتژی حکومت بی ثمر است. و در واقع مرز جغرافیایی چندان تعیین کننده نیست. ما همیشه به این فکر کرده ایم که کار درست را انجام دهیم نه این که دیگران یا حکومت چه می خواهد . من شخصا برای انجام کارهای دیگری به خارج از کشور آمده ام و حتما به ایران باز خواهم گشت. در حال حاضر حاکمیت از همه ابزارها در این زمینه استفاده می کند. شاید به خیلی ها اجازۀ خروج از کشور می دهد ولی همزمان خیلی ها را هم ممنوع الخروج می کند. خیلی ها هم با اینکه در داخل کشور هستند، مثل آقای سلطانی، اجازۀ فعالیت ندارند و با اینکه در خارج از کشور بسر نمی برند، بنوعی تبعیدی شمرده می شوند.

اگر ما می خواهیم تغییری را ایجاد کنیم، آن را همزمان از خودمان، خانواده مان، شبکۀ اجتماعی مان، شبکۀ دوستانمان و نیز از حکومت مان شروع کنیم و توجه داشته باشیم که این مسئله اصلا یک طرفه نیست و نباید آن را اولویت بندی کرد

پروین در جواب یکی دیگر از شرکت کنندگان که پرسید آیا بهتر نیست بجای جامعه مردسالار، جامعه دین سالار بگوییم، گفت وقتی ما از جامعۀ مردسالار سخن می گوییم، منظورمان جامعه ایست که در آن دین ، حکومت و مردم نیز این ویژگی مردسالارانه را دارند. اینگونه نیست که ما مثلا ما آدم خوبی باشیم که در حاشیه ایستاده و مورد ظلم واقع می شود. مثلا وقتی چند سال پیش از پل چوبی در خیابان انقلاب به سمت میدان امام حسین می رفتم، جمعیت بسیار زیادی را دیدم که با من هم مسیر بودند. وقتی پرسیدم چه خبر است، گفتند قرار است کسی اعدام شود. من مسیرم را عوض کردم، حال بدی داشتم و ناخودآگاه گریه می کردم. با خود فکر می کردم که گرچه حکومت و ساختار بسیار مهم اند، اما ما هم بدبختانه به برخی از رفتارها عادت می کنیم. به این فکر می کردم که ما چه راحت می توانیم آدم بکشیم، بدون اینکه خود، حکومتی باشیم و این بسیار وحشتناک بود. اما اکنون خیلی زیباست که می بینیم بسیاری از فعالان و مادران کمپین و مادران عزادار و دیگر فعالین جنبش زنان از ناراحتی به خود می پیچند که قرار است یکی اعدام شود. چهارشنبه ها تا صبح جلوی اوین تحصن می کنند تا جلوی اعدام یکی دیگر را بگیرند. سال ها طول کشید که بگوییم با اعدام مخالقیم. ما در کمپین برای تغییر سن کیفری و جلوگیری از اعدام کودکان فعالیت می کنیم. ولی در حال حاضر بسیاری از افراد اصلا به این امر اعتقادی ندارند و حتی حاضر نیستند این تغییرات رخ دهد. متاسفانه ما در این ساختار شکل می گیریم و خودمان هم این ساختار را بازتولید می کنیم. بدین دلیل است که من اعتقاد دارم اگر می خواهیم تغییری را ایجاد کنیم، آن را همزمان از خودمان، خانواده مان، شبکۀ اجتماعی مان، شبکۀ دوستانمان و نیز از حکومت مان شروع کنیم و توجه داشته باشیم که این مسئله اصلا یک طرفه نیست و نباید آن را اولویت بندی کرد.

نگذاریم مشکلاتی که برای ما پیش آمد دوباره تکرار شود و نسل بعدی را از بین ببرد

سوال بعدی از پروین این بود که آیا کمپین به تغییر قوانین تحت یک حکومت مذهبی واقعا اعتقاد دارد یا این تنها یک تاکتیک است، که او پاسخ داد، وقتی ما بحث تغییر قوانین را شروع کردیم حتی اجاره نیافتیم ده دقیقه در خیابان بایستیم. هفتاد نفر از ما بازداشت و دادگاهی شدند. آنان جلوی کمترین ارتباط ما با مخاطبان مان را در خیابان گرفتند. به نظر می رسد که در یک حکومت تمامیت خواه نمی توان بسیاری از کارها را انجام داد، اما با ایجاد خواسته و گفتمانی عمومی و جمعی در سطح جامعه و ارتقای آگاهی می توان خیلی کارها کرد. کاری که در ایران اتفاق افتاد این بود. من باور نداشتم که با یک میلیون امضا میتوانیم قوانین را تغییر دهیم. البته هنوز هم این امضاها به یک میلیون نرسیده است. یعنی در این کشور هفتاد میلیونی هنوز یک میلیون نفر پیدا نکرده ایم، بگذریم از اینکه خیلی ازامضاها از خارج از کشور بوده است و حتی در میان خارج نشینان نیز بسیاری به خاطر ترس از ایجاد مشکل به هنگام سفر به ایران ما را در امضا یاری نکردند. این خیلی تلخ است. من شخصا دچار توهم بودم چون که مطمئن بودم یک میلیون امضا را عرض یک ماه جمع خواهیم کرد. در کشور هفتاد میلیونی این یک فاجعه است. سه سال گذشته و ما هنوز به یک میلیون نرسیده ایم، گرچه در حوزه آگاهی رسانی فعال بوده ایم. البته موانع حکومتی نیز بی تاثیر نبوده اند؛ اما این موضوع از وظیفه تک تک ما چیزی کم نمی کند. همه اینها ناشی از عدم شناخت خودمان و جامعه مان بوده است. بدین ترتیب اعتقاد پیدا کردم که ما باید ارتقاء آگاهی در حوزه شبکه ای را در درجۀ اول از خودمان شروع کنیم تا بلایی که بر نسل ما در انقلاب پنجاه و هفت آمد، دوباره تکرار نشود و نسل بعدی را از بین نبرد.

مناسبات مردسالارانه و بازتولید مداوم آن

از دیگر سوالها، اقدام کمپین برای جلوگیری از روابط مرد سالارانه در میان زنان بود، با توجه به اینکه این روابط تنها از طرف مردان تولید نمی شوند بلکه زنان نیز در بازتولید آن نقش دارند. از نظر پروین مردان هم در جامعه مردسالار قربانی این ساختارند و این تنها زنان نیستند. برای مردان ما هم این حس بدیست که چون مردند باید در جامعۀ ایران حقوق بخصوصی داشته باشند. بخاطر تفاوت جنسیت از حقوق متفاوتی برخوردار بودن، برای خود مردان نیز توهین آمیز است. مردان برابری خواه در کمپین از بطن این حرکت بیرون آمدند و سعی کردند این بحث را مطرح کنند. متاسفانه برخی به آنان انگ زن ذلیل زدند و در زندان ها آنان را بخاطر دفاع از حقوق زنان تحت آزارمضاعف قرار می دادند. این یک روی مسئله بود اما روی دیگر، بازتولید این ساختار است. در بسیاری از موارد زنان نیز همان رفتار مردانه را از خود نشان می دادند. چون برخی از موقعیتها در جامعه به مردان تعلق دارد، وقتی زنی آن موقعیت را بدست می آورد، آن ساختار را بازتولید کرده و همان رفتار را نسبت به بقیه دارد. کاری که ما کردیم، بازشناسی این موقعیت ها، نوشتن در مورد آن، تشکیل کارگاه های آموزشی و تحلیل این بحث ها و نقد درونی آن بود. این نقد درونی هنوز نیز ادامه دارد.

بهتر است بگوییم چه کمکی به همدیگر می توانیم بکنیم

نقش فعالین خارج از کشور در کمک به جنبش سبز آخرین سوال بود که پروین در پاسخ به آن اظهار داشت، از آنجا که ما به کار افقی قائلیم، بهتر است بگوییم چه کمکی به همدیگر می توانیم بکنیم. با توجه به امکانات زیادی که در خارج از کشور وجود دارد، کارهایی را اینجا می توان انجام داد که در ایران با توجه به امکانات محدود و فضای بسته انجام ناپذیر است. نسل جدیدی اینجا پا گرفته که توانمندی های زیادی دارد. می توانیم با کمک هم شبکه ها را گسترده تر و غنی تر پیش ببریم. ما این شبکه ها در جنبش زنان از سال ها پیش ترتیب داده ایم . نمونه خوب آن در سطح کوچکتر بنیاد پژوهش های زنان بود. باید حلقه های ارتباطی را قویتر کرد. اگر در داخل ایران مشکلی برای حرکت هست، می توان از این سو کمک گرفت. نباید ایستاد و منتظر بود که در ایران کاری انجام شود تا اینجا آن را منعکس کنیم. اگر شعارهایی را در شرایط محدود ایران نمی توان مطرح کرد، اینجا می توان آن را ارتقا داد. ما در کمپین کارانتقال اطلاعات را تجربه کرده ایم. کمپین را از زنان مراکشی آموختیم و زنان افغانستان از ما آموختند. در این زمینه گسترش کار شبکه ایی بسیار مهم است و ارتباط نسل ها را از این طریق می توان حفظ کرد. می شود برای ایران ترجمه کرد. شما با دانش جدید آشنا هستید. آنان بخاطر حضور در آن جغرافیا به یکسری اطلاعات دسترسی دارند و شما هم در این سو. این اطلاعات را باید مبادله کرد.

مسئله دیگر کمک به دانشجویان ستاره دار است. مفهوم ستاره یاد آور آلمان نازی و نشان دارکردن یهودی ها، همجنس گرایان، مخالفان و... است. اکنون این داغ بر کارنامه دانشجویان فعال قرار گرفته و آنان را از حق تحصیل محروم کرده است. می توان دانشگاههای خارج را تشویق و متقاعد کرد که هریک تنها یک دانشجوی ستاره دار را بپذیرند. این حرکت، هم سمبلیک هم مردمی و هم جنبشی است و نیز نشانه همبستگی با دانشجویان ایران است. ایجاد و گسترش شبکه ارتباطی با دانشجویان آلمانی و خارجی صدای جنبش دانشجویی ایران را نه تنها رساتر که پر قدرت ترهم می کند. این مسئله را بیش از همه به پاس فعالیت های دانشجویان محروم از تحصیل و به ویژه شیوا نظرآهاری مطرح کردم که ستاره دار شد و ستاره هایش را بر سرش بست و در جنبش دموکراسی خواهی این داغ ننگ را با افتخار به مردم ایران و جهانیان نشان داد و در کنار فعالین جنبش سبز فریاد دموکراسی خواهی سر داد.


منبع: تغییر برای برابری
]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3050/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3050/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Wed, 18 Nov 2009 19:08:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زن و زندان؛ گزارش مدرسه فمینیستی از نشست ماهیانه گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> وقتی مجازات زندان برای مجرمین عادی تعیین می شود ای کاش این اندیشه نیز در ذهن مجازات کنندگان وجود داشته باشد که آیا در پایان مدت حبس آن کس به میان جامعه و مردم برمی‌گردد یک نادم است؟ یک بیمار درمان شده است؟ یک مجرم انتقام‌جو است؟ یک بیمار روانی است؟ یک معتاد له شده است؟ و یا فردی که در این مدت تحت نظارت و تربیت گروهی مددکار و دوستدار حقوق بشر در پروسه ای آموزشی و درمانی قابلیت حضور در جامعه را یافته؟ در این میان زنان زندانی که عمدتا قربانیان و همدستان جرم محسوب می شوند تا چه حد در فضایی امن پناه یافته و به دور ازخشونت ها و بی حرمتی های رایج، شخصیت و قابلیت های زنانه خویش را شناخته اند؟ این‌ها مسائلی است که در نشست این ماه انجمن جامعه شناسی مطرح شده است. گزارش <a href="http://www.iranfemschool.com/spip.php?article3662">مدرسه فمینیستی</a> از این نشست در زیر می‌آید:

موضوع نشست این ماه گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران، "زن و زندان" بود. در این نشست ابتدا دکتر رزا قراچورلو درباره "بررسی استانداردهای بین المللی رفتار با زنان زندانی" و سپس سکینه موسوی کارشناس ارشد مطالعات زنان درباره وضعیت زنان زندانی در ایران به سخنرانی پرداختند.

<strong>زنان زندانی به علت عادت ماهانه یا بارداری نیازهای ویژه ای دارند</strong>

رزا قراچورلو سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: زنان به دلیل حضوری که در خانواده دارند وقتی درون زندان قرار می‌گیرند هم شاهد نقض حقوق زنان و هم نقض حقوق کودکان هستیم. عموما جای مناسبی در زندان برای نگهداری فرزندان این زنان وجود ندارد. بسیاری از زنانی که باردار هستند در زندان شرایط بسیار نامناسبی دارند. از درمان‌های خاص توسط پزشکان زن در هر ماه محروم هستند. زن زندانی به دلیل دوری از خانواده بیش از مردان آسیب می‌بیند و ایزوله می‌شود. احتمال دیدن فرزندانشان کمتر است.

سازمان بهداشت جهانی در گزارش خود اعلام کرده باید برای زنان مکانهایی در نظر گرفته شود که بتوانند همسر خود را درصورت تمایل ببینند، حتی رابطه جنسی داشته باشند بدون اینکه در دید دوربین ها یا ماموران زندان قرار داشته باشند. اما متاسفانه در بسیاری از کشورها حتی ملاقات عادی وجود ندارد.

آمارها نشان می دهند معمولا زنان به دلیل فروش یا معاونت در توزیع مواد مخدر در زندان هستند یا به دلیل جرایم غیرخشن؛ مثلا بر اساس آمار 77% زنان به دلیل اول و 33% به دلیل دوم در زندان هستند. برنامه عمل سازمان ملل با عنوان "خشونت علیه زنان را متوقف کنید" تحت نظر شورای امنیت برنامه ریزی شده است چرا که زنان بعد از کودکان در جنگها آسیب پذیرتر از مردان هستند. در جنگ جهانی اول ژاپنی ها، زنان کره ای و چینی را استثمار جنسی کرده بودند یا در 1993 در جنگ صربها علیه بوسنیایی ها و آلبانی تبارها، زنان در زندان در معرض خشونت‌های جنسی گسترده‌ای قرار گرفتند. بارداری‌های اجباری یا عقیم‌سازی‌های اجباری در مورد زنان زندانی در جنگ‌ها اتفاق می‌افتد.

<strong>شیوع ایدز در زندان</strong>

قراچورلو در ادامه خاطر نشان ساخت: مسئله مهم دیگر شیوع ایدز در زندان است. زنان ایدز را در زندان از طریق سرنگ آلوده یا شریک جنسی آلوده می گیرند و عامل پخش آن می شوند. بنابراین چرخه خشونت و ایدز ادامه می یابد. کمپین در برنامه عمران ملل متحد سعی در کاهش ایدز در داخل و خارج زندان در بین زنان دارد.

وی ادامه داد: دفتر یونی فم (UNIFEM) یا کمک های اضطراری به زنان از دولتها می خواهد زندانها را کنترل کنند. به علاوه کنوانسیون ها و اسناد بین المللی درباره رفتار با زندانیان از جمله زندانیان زن وجود دارد از جمله میثاقین بین المللی، اعلامیه اصول اساسی سازمان ملل دربار رفتار با زندانیان1990، حداقل قواعد رفتار زندانیان 1995، اولین کنگره سازمان ملل درباره پیشگیری و رفتار با مجرمان 1977، اعلامیه جهانی حقوق بشر 1948، قواعد توکیو 1990 که مطالب بسیار جالبی درباره زنان زندانی دارد، اعلامیه کاراکاس 1980 درباره رفتار با زنان در زندان، زنان و ایدز 2008، حداقل قواعد رفتار با زنان زندانی 2005 و برنامه سازمان بهداشت جهانی درباره بهداشت زنان در 2009.

این استاد دانشگاه افزود: سازمان عفو بین الملل یکی از نهادهای مهم است که درباره بهداشت زنان، ایدز و زنان زندانی صحبت می کند. این نهاد، دولتها را به خاطر بلایایی که بر سر زنها در زندان می آید مسئول می داند؛ مثل تجاوز به زنان، بازرسی زنان توسط مردان، نگاه به زن در دستشویی یا حمام یا حتی خشونت های کلامی که بار جنسی دارد. بنابراین امید دارد دولتها پرسنل زن استخدام کنند و این حق را برای زن قائل شده که از زندانبان شکایت کند. در امریکا مردان زندانبان در صورت تخطی از موارد بالا اخراج می شوند. نگاه زندانبان به بدن عریان زندانی چه مرد چه زن به طور کلی جرم محسوب می شود.

قراچورلو بیان کرد: زندانبان های زن باید از نظر روحی روانی مشکل نداشته باشند و رفتار منطقی و درست با زندانی داشته باشند. زنان زندانی به علت عادت ماهانه یا بارداری نیازهای ویژه ای دارند یا مثلا به علت نیاز به سیگار ممکن است به سبب وضعیت فرودستی مورد سوءاستفاده زندانبان مرد قرار بگیرند. بنابراین دولتها باید نیازهای روحی و روانی زنها را برطرف کنند. دولتها باید امکان شکایت از زندانبان را برای زنان زندانی در نظر بگیرند. همچنین شکایات باید توسط قاضی بی طرف به دقت بررسی شود و تحقیقات لازم به عمل آید نه اینکه پرونده مختومه شود. همچنین باید برای زنان قربانی سوءاستفاده جنسی راه احقاق حق و دسترسی به درمان های موثر وجود داشته و هرکسی که گزارش یا شهادتی درباره پرونده های این چنینی می دهد باید در امان باشد.

در انتها وی گفت: زنان زندانی بیش از مردان در معرض خطر هستند، سوءتغذیه، بارداری و یائسگی زنان را آسیب پذیرتر از مردان می کند بنابراین به مراقبت های بیشتری در زندان نیازمندند. در فدراسیون روسیه بیش از 50% زنان زندانی به ایدز دچارند اما در مورد ایران هیچ آمار و اطلاعاتی وجود ندارد.

<strong>بحران جمعیت در زندانها</strong>

سخنران بعدی خانم سکینه موسوی نتیجه تحقیقات خود را درباره شرایط زنان زندانی در ایران برای حاضران بیان کرد. وی گفت: در سالهای اخیر با بحران جمعیت در زندانها مواجه هستیم. با مقایسه رشد جمعیت متوجه رشد جمعیت زنان زندانی می شویم. در دنیا کارشناسان به این نتیجه رسیده اند که زندان مکان کارآمدی نیست. هزینه های بالای نگهداری زندانیان، آموزش اصول بزهکاری در زندان سبب شده است سیاست گذاران به بررسی مجدد نقش زندان در بازپروری زندانی بپردازند. موسوی به نقل از ستاره عابد مدیرکل فرهنگی تربیتی سازمان زندانها گفت که ایشان در فروردین 1388 درسخنان خویش یاد آور شدند که از 162هزار زندانی 60هزار زندانی زن هستند. براساس آمار بین المللی از مجموع 183کشور، ایران رتبه 88ام را به خاطر زندانی زن دارد. ایران دهمین کشور دنیا و سومین کشور آسیایی از نظر میزان زندانی زن است. در ایران با افزایش تعداد زندانیان زن استاندارهای مطلوب کاهش یافته است. زنان زندانی از غذای خوب، هوای تازه، درمان مناسب برخوردار نیستند. زندان در ایران مدرسه آموزش جرم و ناکارآمد است.

موسوی ادامه داد: در زندان باید آسیب های واردشده به زندانی تخمین زده شود و به آنها برای درمان روحی و روانی مناسب کمک شود. باید به زندانی مهارت حل مسئله را آموخت تا بعد از خروج از زندان بتواند به زندگی عادی برگردد. هدف از زندان آگاه سازی زندانی است اما عملا امکان تحقق چنین هدفی را نداریم چرا که نیروی متخصص کم داریم و برخی فقط برای تامین معاش به زندان می آیند بنابراین توقع رفتار انسانی و غیر خشن نمی‌توانیم ازآنها داشته باشیم. دیگران خود را بالاتر از زندانی ها می بینند و زندان را محیطی کثیف می دانند. مددکارهای اجتماعی هم به شدت دچار کمبود انگیزه هستند و فقط رابط کاغذی بین مقامات زندان و زندانی هستند و از حال و هوای زندانیان خبر ندارند.

بعضی ها تمایل دارند زندانی، موجودی خمود باشد و با آوردن وسایل ورزشی در زندان و هر حرکتی که شادابی را به زندانی بازگرداند شدیدا مخالفت می کنند. موسوی تاکید کرد: در زندان از متخصصان دینی استفاده می شود اما بدون توجه به فلسفه وجودی آنها. این متخصصان به جای آنکه زندانیان را با خدای رحمان و رحیم آشنا کنند او را با خدای معامله گر آشنا می کنند بدون توجه به تاثیر روحی و روانی که برای زندانی به ارمغان می آورد؛ مثلا در مورد سهیلا قدیری به او گفته بودند به خاطر هر زنا باید یک نخود طلا بدهد تا خدا او را ببخشد در نتیجه در روحیه او تاثیر بدی گذاشته بود و او مدام از من می پرسید برای آمرزش گناهش چه باید بکند.

وی در ادامه گفت: محیط زندان برای برخی از زنان جای امنی است مثلا گروهی از دختران فراری و روسپی ها از اواخر آذر سعی می کنند جرایم آشکاری را انجام دهند تا ماه های سرد را در زندان بگذرانند. یا برای سهیلا قدیری زندان جای امنی بود زیرا از نظر او آزادی یعنی زیر باران خوابیدن. یا زنی که با همکاری سه فرزندش شوهرش را کشته بود می گفت عصرها وقتی در زندان بسته می شود من احساس امنیت می کنم به خاطر خشونت جنسی شوهرش نسبت به او و دست درازی هایش نسبت به دخترانش.

به گفته وی در حقیقت زندان جای امنی نیست بلکه جامعه آنقدر کثیف است که زندان را جای مورد اعتمادی برای برخی از زنان کرده است. موسوی بیان کرد: در قوه قضاییه مجازات زندان به عنوان وسیله سلب آزادی زندانی است و برای حل صورت مسئله نیست و فقط حذف موقتی مجرم از جامعه است. در قوه قضاییه نماد غیراخلاقی فقط زن است و به مردها کاری ندارند. ساعت 8 شب در پارک ها احتمال گرفتن دختران فراری بیشتر است تا پسرانی که ولگردی می کنند بنابراین تعداد زنان زندانی افزایش می یابد در حالی که پسران به فروش می روند.

موسوی اشاره کرد: تقریبا 80% زنان زندانی یا شوهران معتاد دارند یا زنان سرپرست خانواده هستند. مردان معتاد زنانشان را وادار به روسپی گری می کنند و بهره اقتصادی را هم مرد مدیریت می کند. آیا این زن می تواند از شوهرش شکایت کند چگونه باید ثابت کند بیگناه است؟ چگونه اکراه و اجبار خود را ثابت کند؟

<strong>73% زنان زندانی بین 14 - 39 سال، یعنی زمان اوج فعالیت جنسی هستند</strong>

سکینه موسوی در ادامه مشکلات زنان زندانی را اینچنین برشمرد: فقدان حضور زنان در خانواده خطر برچسب زنی به خانواده را در پی دارد درحالیکه در مورد مردان زندانی اینگونه نیست و مثلا می گویند برای کار به شهر دیگری رفته است. بنابراین در نبود مادر، فرزندان آسیب پذیرتر می شوند در حالیکه در نبود پدر تنها افت تحصیلی اتفاق می افتد در نبود مادر پسرها به ولگردی و دخترها در معرض روابط جنسی نامشروع قرار می گیرند. مادران زندانی نگران فروش دختر بچه ها و پسربچه های خود توسط شوهرانشان هستند. در موردی یک زن افغان می گفت یک شب برفی دخترم را زیر برف ها قایم کردم تا شوهرم نتواند او را بفروشد اما او پسرم را برد... بنابراین زنان در محیط زندان نگرانی های زیادی دارند.

از طرف دیگر وضعیت فیزیولوژیک زنان نیز با مردان متفاوت است. پریود، یائسگی، pms و افسردگی های این دوران، زنان را نیازمند مراقبت و بهداشت جسمی می کند. برخی از مددجویان در دوران pms مرتکب قتل شده اند و نیاز به بهداشت روانی دارند. زنان در دوران یائسگی بی تاب اند و از نظر روحی روانی به مراقبت نیازمندند. شروع یاسئگی و یا بارداری نیاز زنان به کلسیم را افزایش می دهد درحالیکه در زندان خبری از شیر و مرغ نیست و کلا زندانیان از وضعیت تغذیه ای مناسبی برخوردار نیستند.

اختفای واژینالی مواد مخدر و انتقال آن به داخل زندان یکی دیگر از مسائل دامنگیر زنان است. زنان بعد از گذشت 7سال از زندان، یک ماه در زندان و یک ماه در خارج از زندان به سر می برند بنابراین می توانند مواد مخدر را وارد زندان کنند و در اختیار دیگران از جمله همسران خود در طی ملاقات شرعی قرار دهند. بنابراین می بینیم که چگونه زنان ملعبه ای در دست مردان هستند.

تمایلات جنسی زنان مسئله دیگری است در حالیکه مردان زندانی می توانند با همسر خود ملاقات شرعی داشته باشند اما زنان زندانی به خاطر فرهنگ مردسالار نمی توانند چنین تقاضایی داشته باشند. حتی اگر چنین درخواستی کنند کدام مرد با این تفکرات مردسالارانه حاضر است به زندان برود. اصولا شوهران اینها آدم های خلاف کاری هستند که اطراف زندان نمی روند. مگر آنکه همسر آنها هم زندانی باشد و شوهر تقاضای ملاقات شرعی کند. البته خود این مکان ها از نظر بهداشتی مناسب نیستند و مشکل دیگر عدم استفاده مردان از کاندوم است که سبب بارداری یا انتقال ایدز به زنانشان می شود.

طبق آمار 73% زنان زندانی بین 39-14 سال هستند. این زمان اوج فعالیت جنسی است بنابراین زنانی که همسر زندانی ندارند با چنین مشکلاتی روبرو هستند. روسپی ها و قوادهای زن و دختران فراری را هم داریم بنابراین مساحقه چه به اختیار چه به اجبار در زندان وجود دارد.

از طرفی به موجب قوانین، زن باید از مرد تمکین کند و زنانی که به دلیل مسائل مختلف زندانی می شوند بعد از چند روز با دادخواست عدم تمکین شوهرانشان هم روبرو می شوند و می مانند کدام مشکل را باید برطرف کنند؟

<strong>وجود بچه‌ها تا 2 سالگی در زندان بدون وجود مهدکودک</strong>

مشکل دیگر وجود بچه ها تا 2 سالگی در زندان بدون وجود مهدکودک است. اولا این بچه ها تغذیه مناسب ندارند مهم تر از همه بین افرد مجرم امکان تعرض به این بچه ها وجود دارد مثلا یکی از مددجویان من فرزندش را با خودش به دستشویی می برد برای اینکه مورد آزار و اذیت قرار نگیرد. حال بماند که این کار چه تاثیر سویی بر فرزند او خواهد داشت. این بچه ها آموزشی نمی بینند میوه نمی خورند و مثلا نارنگی را که من برایشان برده بودم شوت کردند و اصلا به فکرشان هم نرسید که این میوه است.

معضل دیگر بیکاری این زنان است به این زنان مهارتی آموزش داده نمی شود تا هم درآمدی کسب کنند و هم سرگرم باشند. موضوع مهم دیگر طرد شدن این زنان از سوی خانواده است. مردان همسرکش وقتی از زندان بیرون می آیند با استقبال دیگران روبرو می شوند در حالی‌که زنان همسرکش موقعیتی متفاوت دارند. به تیتر روزنامه ها دقت کنید زن فریبکار شوهرش را کشت... درحالیکه بر اساس تحقیقات من از 50 زن همسرکش فقط 10 نفر متهم به رابطه با مرد دیگری شدند آن هم رابطه تلفنی و تنها یک نفر حکم سنگسار گرفت یعنی اصلا خیانتی در کار نیست. در خیلی از موارد زن تنها کشته شدن همسرش را از ترس پنهان کرده است اما از خانواده طرد می شود.

در زاهدان و اهواز زنی که معاونت در قتل شوهرش داشته یا مواد مخدر برای شوهرش بوده و از او گرفته اند و راهی زندان شده از سوی برادر و پدرش تهدید به قتل می شود. اینها بعد از 7 سال که یک ماه در زندان یک ماه بیرون اند خودشان را به تهران منتقل می کنند. در تهران هم که غریبند جایی را برای رفتن ندارند بنابراین در معرض آسیب های دیگری نیز قرار می گیرند یا درون زندان برای اینها شوهر پیدا می شود و این مردها هم از سر خیرخواهی حتی اینها را 30 روز نگه نمی دارند بنابراین وارد یک جریان بزهکاری جدید می شوند.

مورد دیگر، بیماری های کودکان زنان زندانی است. برخی از مردان بزه‌کار شناسنامه خود را می سوزانند اما نام فرزند درون شناسنامه مادر وجود دارد. بچه هایی که بیماری قلبی مادرزاد دارند نیازمند عمل جراحی قبل از 2سالگی اند اما اجازه عمل جراحی باید توسط پدر صادر شود که مشکلات را چند برابر می کند.

کارآفرینی و تغییر نگرش در زنان یکی از مسائل مهم در زندان است دختری که از 10سالگی روسپی گری را با پدر و برادرانش شروع کرده به نظر شما حاضر است گلیم بافی کند؟ تا زمانی که این دختر به کرامت انسانی خود پی نبرد راه پول در آوردن برای او فرقی نمی کند و آموزش یک حرفه فایده ای به حال او ندارد.

این کارشناس ارشد مطالعات زنان درباره "چه باید کرد؟" گفت: در این جا بعد آسیب شناسی اجتماعی خیلی پررنگ‌تر از سرکوب و مجازات است.

<strong>برای حمایت چه باید بکنیم</strong>

1- بازپروری و ارتقای جسمی و روانی زنان
 
2- سامان دهی وضعیت های جرم زا؛ در غیر این صورت زن زندانی با ورود به محیط گذشته در کنار شوهر بزه کار دوباره در مسیر قبلی قرار می گیرد.

3- افزایش امکانات دادخواهی زنانی که دچار خشونت خانگی هستند، همچنین استفاده از قاضی و وکیل تسخیری زن؛ زنان در محاکمی که قاضی مرد است برای گفتن وضعیت و مشکلات خود به سبب فرهنگ سنتی توان گفتن برخی مسائل را ندارند مثلا زنی که مورد خشونت های جنسی متعدد و رابطه جنسی مقعدی شوهر خود بود و در نهایت او را کشته بود در پاسخ به این سوال قاضی که چرا در خانه شما کافور پیدا شده مگر تو وسیله ای برای ارضای شوهرت نبودی برای بیان مقصود خود به قاضی می گوید اگر به شما کفش بدهند پا توی کفش می کنید یا پشت کفش؟ در حالی‌که در صورت وجود قاضی زن، زنان راحت‌تر مشکلات خود را بیان می کنند. وکیل تسخیری زن نیز همدردی بیشتری با متهم دارد.

4- فراهم کردن مشاوره های پزشکی-روانی

5- گروه های درمان گفتگویی و در نهایت مجازات های اجتماعی و تدابیر غیر از زندان مثل کار اجباری در مراکز نگهداری سالمندان، دادن خدمات اجتماعی... اما اولین قدم درپیشگیری تبین درست از مسئله است.

یکی از مسئولین گفته است دلیل بزهکاری زنان نبود تقوی و پرهیزکاری است و برای پیشگیری از جرم باید زنان تقیه پیشه کنند. اما مسائل اقتصادی، بیکاری، بیماری های روانی و روحی از دلایل رشد بزهکاری است و برای پیشگیری باید درباره این مسائل برنامه ریزی درست انجام داد نه فقط توصیه به تقوی.]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3027/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3027/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Mon, 16 Nov 2009 18:44:29 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مراسم اهدای جايزه شجاعت در روزنامه نگاری در غياب ژيلا بنی يعقوب برگزار شد</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> مراسم اهدای جايزه شجاعت به سه زن روزنامه نگار هفته گذشته در شهر لس آنجلس برگزار شد. يکی از برندگان اين جايزه ژيلا بنی يعقوب، روزنامه نگار ايرانی بود که موفق به حضور در اين مراسم نشد. او با ارسال پيام کوتاهی به اين مراسم، از مخاطبانش دعوت کرد که از جمهوری اسلامی ايران خواستار آزادی فوری همه روزنامه نگاران زندانی در ايران به ويژه روزنامه نگاران زن شوند. متن اين پيام توسط دکتر رضا اصلان، نويسنده معروف ايرانی مقيم آمريکا خوانده شد، به اين شرح است:

"زمانی که خبر اهدای جايزه شجاعت را شنيدم تصور می کردم در چنين روزی به همراه همسر روزنامه نگارم، بهمن احمدی امويی، در ميان شما خواهم بود. همسری که همواره پشتيبانی قوی برای من در فعاليت های روزنامه نگاری بوده است. اما امروز که اين پيام را برای شما می نويسم او بيش از چهار ماه است که در زندان اوين است. زندانی معروف که هم زمان با اعتراض های مردمی نسبت به نتايج انتخابت رياست جمهوری ايران، تبديل به زندانی بزرگ برای فعالان اجتماعی و سياسی و روزنامه نگاران شده است. هم اکنون بيش از سی روزنامه نگار و وبلاگ نويس ايرانی در زندان هستند. روزنامه نگارانی که جرمی ندارند جز انجام فعاليت های حرفه ای شان. دليل اصلی بازداشت اغلب آنها چيزی نبوده جز پوشش اعتراض های مردم. در واقع آنها می خواستند صدای مردمشان را انعکاس دهند. برخی از آنها فردای انتخابات بازداشت شدند بدون اينکه حتی فرصت گزارش کردن اعتراض های مردمی را پيدا کنند."

من امروز، ضمن سپاس فراوان از بنياد بين المللی روزنامه نگاران زن که من را سزاوار اين جايزه دانسته اند، می خواهم جايزه ام را به همکاران روزنامه نگارم که در زندان هستند، تقديم کنم. در وهله اول به دو زن روزنامه نگار، هنگامه شهيدی و فريبا پژوه و سپس آن را به همسر مهربانم بهمن احمدی امويی تقديم می کنم.

از تک تک شما می خواهم از جمهوری اسلامی ايران درخواست کنيد که فوری به حبس روزنامه نگاران ايرانی بويژه روزنامه نگاران زن پايان دهد."

منبع: <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/11/096234.php">خبرنامه گویا</a>]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3016/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3016/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Mon, 16 Nov 2009 12:08:44 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>راحله عسگری زاده و وحیده مولوی، دو فعال بازداشتی زنان، با قرار کفالت آزاد شدند</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> راحله عسگری زاده و وحیده مولوی از فعالان کمپین در جنبش زنان آزاد شدند.

به گزارش <a href="http://www.sign4change.info/spip.php?article4979">تغییر برای برابری</a>، راحله عسگری زاده و وحیده مولوی که از روز 13 آبان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بودند شب گذشته به قید کفالت از زندان اوین آزاد شدند.

این دو فعال جنبش زنان و کمپین در یک هفته¬ی گذشته به همراه 40 زن دیگری که به گفته ی آنان بیشتر مادر و دختران رهگذر بودند در بند متادون و در وضعیت قرنطینه به سر بردند که شب گذشته به همراه ده نفر دیگر از هم¬بندی های خود آزاد شدند.

راحله عسگری زاده می گوید در بازجویی اولیه در بازداشت¬گاه وزرا اتهامات اخلال در نظم و اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی نظام به وی تفهیم شده است و اتهام وحیده مولوی نیز اخلال در نظم عمومی عنوان شده است.

ساناز غفوری فعال اجتماعی و کارگری به همراه چهار نفر دیگر از زنان بازداشت شده در روز 13 آبان هنوز در بند متادون و در انتظار تبدیل قرار بازداشت خود هستند و گفته می شود که این افراد نیز با تودیع قرار کفالت به زودی آزاد خواهند شد.]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3003/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_3003/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Thu, 12 Nov 2009 15:57:38 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رها عسگری‌زاده، فعال کمپین زنان، از بازداشت‌شدگان 13 آبان</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> راحله (رها) عسگری‌زاده از فعالان کمپین در جنبش زنان از روز 13 آبان 1388 در بازداشت به سر می‌برد.

به گزارش <a href="http://www.we-change.org/spip.php?article4966">تغییر برای برابری</a>، وی ظهر امروز 17 آبان ماه از بخش قرنطینه‌ی بند متادونی های زندان اوین با خانواده‌اش تماس گرفت. او 13 آبان ماه در پارک هنرمندان واقع در خیابان ایرانشهر تهران در برخورد خشونت‌آمیز نیروهای امنیتی شامل سه نفر نیروی سپاه و یک نفر از ماموران نیروی انتظامی بازداشت شده و در حالی که به وی چشم‌بند و دستبند زده بودند به پایگاهی نزدیک خیابان طالقانی و سپس بازداشتگاه وزرا منتقل شده است.

روز گذشته پس از پیگیری های خانواده‌ی راحله به آنها اعلام شد که وی به قید کفالت آزاد خواهد شد اما مسئولان قضایی از آزادی وی خودداری کرده و با ذکر این که پرونده در مرحله ی تحقیقات است برای وی قرار بازداشت موقت صادر کرده‌اند.

راحله عسگری‌زاده در تماسی تلفنی گفته است که حتی قرار کفالت را در بازداشتگاه وزرا امضا کرده ولی با اینکه تا شب گذشته، امید به آزاد شدن داشته امروز به خانواده‌اش گفته‌اند که پرونده با صدور قرار بازداشت موقت به شعبه 4 دادگاه انقلاب ارجاع شده است.

این فعال حقوق زنان از بازداشت چهل زن دیگر خبر می‌دهد که همگی به زندان اوین منتقل شده‌اند. از این تعداد هفده نفر شب اول و دو نفر شب گذشته آزاد شده‌اند.

هم‌زمان با بازداشت راحله عسگری‌زاده در روز 13 آبان، وحیده مولوی از فعالان جنبش زنان در کمپین و ساناز غفوری یک فعال اجتماعی دیگر نیز بازداشت شده بودند که برای آنها نیز قرار موقت بازداشت صادر شده است.]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/_13_7/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/_13_7/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 21:03:05 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>صدور قرار بازداشت موقت برای وحیده مولوی، فعال جنبش زنان</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> وحیده مولوی، فعال جنبش زنان، در بند قرنطینه زندان اوین نگهداری می‌شود.

در تماسی با خانواده وحیده مولوی، خواهر ایشان اظهار داشت که برای این فعال دانشجویی  قرار بازداشت موقت صادر شده و وی فعلا در بازداشت به سر می برد. ضمنا وی اعلام کرد که وحیده با خانواده خود در تماس تلفنی است و حال کلی وی خوب است.

از سویی بنابر اظهارات سمیه رشیدی، یکی از هم سلولی های وحیده که دو شب پیش آزاد شده است، وحیده مولوی به همراه شش هم سلولی دیگر در بند قرنطینه زندان اوین به سر می برد.

این فعال جنبش زنان به همراه تعدای دیگر از زنانی که در تظاهرات اعتراضی 13 آبان شرکت کرده بودند در جریان نا آرامی های روز 13 آبان دستگیر شده است.

بنا بر گزارش‌ها، تعدای زیادی از دستگیرشدگان اخیر با صدور قرار کفالت و معرفی کفیل آزاد شده‌اند. 
 
منبع: میدان زنان
 
]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_2977/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_2977/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Mon, 09 Nov 2009 18:31:58 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پريسا کاکايی به دادگاه انقلاب احضار شد</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> پريسا کاکايی فعال حقوق بشر و عضو کمپين يک ميليون امضا، به شعبه ۳ بازپرسی امنيت دادگاه انقلاب احضار شد.

براساس احضاريه‌ای که ديروز به دست وی رسيده است، کاکايی می‌بايست ظرف مهلت ۳ روز خود را به دادگاه معرفی کند. 

پريسا کاکايی، عضو کميته گزارشگران حقوق بشر و فعال حقوق کودک، پيش از اين و در هفته‌های پس از برگزاری انتخابات، بارها تلفنی از سوی نيروهای امنيتی احضار شده بود.

طبق اخبار منتشر شده، تعداد ديگری از اعضای کمپين يک ميليون امضا نيز با دريافت احضاريه‌های مشابه که تاريخ آن مربوط به روز ۲۹ مهرماه است، به دادگاه احضار شده‌اند.

نيروهای امنيتی، همچنين برخی از فعالان کمپين را بصورت تلفنی احضار نموده‌اند. در ماه‌های گذشته فشار بر فعالان سياسی و مدنی، بطور چشمگيری افزايش يافته است. نيروهای امنيتی علاوه بر بازداشت ده‌ها تن از فعالان سياسی، بسياری از افراد را احضار کرده و تحت فشار قرار داده‌اند.

منبع:  کميته گزارشگران حقوق بشر]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_2944/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_2944/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Mon, 02 Nov 2009 19:53:50 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>احضار جلوه جواهری و كاوه مظفری به دادگاه انقلاب </title>
         <description><![CDATA[<strong>بامداد خبر:</strong> جلوه جواهري و كاوه مظفري، از كنشگران كمپين يك ميليون امضاء، براي «ارائه پاره اي توضيحات» به شعبه سوم بازپرسي امنيت دادسراي انقلاب اسلامي تهران احضار شدند. در متن احضاريه، كه تاريخ صدور آن 29 مهرماه است، توضيح بيشتري درباره علت احضار نيامده و آنها موظف هستند كه حداكثر تا سه روز پس از رويت برگ احضاريه به شعبه سوم امنيت مراجعه كنند.

اين دو مدافع حقوق برابر، پيش از اين نيز به دادسرا احضار شده و مورد اتهام قرار گرفته بودند. جلوه جواهري، اخيراً به خاطر بازداشت در 23 خرداد 87، در دادگاه بدوي به اتهام تبليغ عليه نظام به شش ماه حبس تعزيري محكوم شده بود. كاوه مظفري نيز در تاريخ 18 تير 1388 دستگیر شده بود كه پس از 40 روز بازداشت با قرار كفالت از زندان آزاد شد.

منبع: خبرنامه گویا]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_2921/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/11/post_2921/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Sun, 01 Nov 2009 15:15:47 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفتگوی صدای آلمان با ژیلا بنی‌یعقوب، برنده‌ی جایزه‌ی جهانی آزادی بیان</title>
         <description><![CDATA[<strong>بامدادخبر:</strong> سازمان غیردولتی روزنامه‌نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان، جایزه‌ی جهانی آزادی بیان سال ۲۰۰۹ را مشترکا به ژیلا بنی‌یعقوب و یک روزنامه‌ی روسی اهدا کرد. آنچه در زیر می‌آید مصاحبه‌ای است که رادیو <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4827364,00.html">دویچه‌وله</a> در همین رابطه با این روزنامه‌نگار ترتیب داده است. بنی‌یعقوب در این مصاحبه اظهار امیدواری کرده است که این جایزه باعث توجه به وضع مطبوعات در ایران شود. این گفتگو را باهم می‌خوانیم:

ژیلا بنی‌یعقوب مدیر سایت کانون زنان ایرانی و روزنامه‌نگار روزنامه‌های همشهری، خرداد، آفتاب امروز و سرمایه است. او همچنین یکی از کنشگران کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز است و جزو هفتاد نفری بود که در ۲۲ خرداد ۸۵ در میدان هفت‌تیر تهران دستگیر شدند. این افراد در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان تجمع کرده‌بودند.
 
بنی‌یعقوب تا کنون سفرهای متعددی به مناطق جنگی از جمله عراق، افغانستان و لبنان داشته و سال گذشته نیز جایزه‌ی شجاعت در روزنامه‌نگاری را از بنیاد جهانی رسانه‌های زنان دریافت کرد.
 
وی می‌گوید که در بازداشت اخیرش همین جایزه‌ محور اصلی بازجویی‌هایش بوده و از او سوال می‌شده که برای چه چنین جایزه‌ای به وی تعلق گرفته است.
 
همسر او بهمن احمدی امویی به همراه بسیاری دیگر از همکاران او از جمله احمد زیدآبادی، سعید لیلاز، هنگامه شهیدی و مسعود باستانی هم‌اکنون در زندان هستند.
 
بنی‌یعقوب می‌گوید هیچ دوره‌ای در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران نبوده که این تعداد روزنامه‌نگار تنها به دلیل شغلشان در زندان باشند.
 
 
<strong>خانم بنی‌یعقوب شما جایزه‌ی جهانی آزادی بیان را در حالی بردید که تنها چندروز قبل، سازمان گزارشگان بدون مرز اعلام کرد که ایران در سال ۲۰۰۸ در جهنم مطبوعات قرار گرفته و رتبه‌ی چهارم از آخر جدول کشورهایی را دارد که آزادی بیان در آنها محدود می‌شود. کار کردن به عنوان روزنامه‌نگار در چنین کشوری و برنده شدن چنین جایزه‌ای چه حسی به شما می‌دهد؟</strong>
 
راستش تناقض که نه ولی می‌توان گفت به خاطر همین شرایط سخت هست که این جوایز به روزنامه‌نگاران ایرانی و روزنامه‌‌نگارانی مثل ما تعلق می‌گیرد چرا که همانطور که در بیانیه‌ی هیأت داوران این جایزه هم آمده، این جایزه به روزنامه‌نگارانی تعلق می‌گیرد که تلاش کرده‌ و با شجاعتشان بر مشکلاتی که در مسیر راه گزارشگری و روزنامه‌نگاری بوده غلبه کرد‌ه‌اند و به همین دلیل هم هست که در کنار من یک روزنامه‌ی روسی برنده‌ی این جایزه شده که همواره روزنامه‌‌نگاران آن، فساد دولت را افشا می‌کردند و تا کنون متاسفانه چهار روزنامه‌نگار به خاطر کار حرفه‌ای روزنامه‌نگاری‌شان در این روزنامه به قتل رسیده‌اند. این یک حس دوگانه‌ای به آدم می‌دهد، شما جایزه می‌گیرید به خاطر اینکه در شرایط خیلی سختی دارید کار می‌کنید و سعی می‌کنید بر آن مشکلات غلبه پیدا کنید، جانتان به خطر می‌افتد، تعدادی از روزنامه‌نگاران جانشان را از دست می‌د‌هند، به زندان می‌افتند و این هست که شاید کار را برای این روزنامه‌نگاران سخت‌تر کرده و باعث شده کارشان در این شرایط مورد توجه قرار بگیرد. من تنها از این بابت خوشحال هستم که این جایزه به یک روزنامه‌نگار ایرانی داده شده که شاید باعث جلب توجه افکار عمومی ایران و جهان نسبت به شرایط سخت روزنامه‌نگاری در ایران شود یعنی اتفاقا فکر می‌کنم این یک فرصت خوب بود که بعد از همان اطلاعیه گزارشگران بدون مرز، یک روزنامه‌نگار ایرانی در کنار روزنامه‌نگاران روزنامه‌ای قرار می‌گیرد که ‌به خاطر افشاگری علیه دولت به قتل رسیدند و مشکلات زیادی داشتند.

<strong>گفتید باعث جلب توجه جهانیان به اوضاع داخلی مطبوعات ایران می‌شود، فکر می‌کنید می‌تواند باعث جلب توجه خود دولتمردان ایرانی به اوضاع نگران‌کننده‌ی آزادی بیان در ایران هم بشود؟</strong>
 
امیدوارم که بتواند. من همچنان فکر میکنم که بخشی از دولتمردان ما، بخشی از حاکمیت ما همچنان ممکن است با یک عقلانیتی رفتار کنند و این اتفاقات برایشان زنگ خطری باشد. ولی نمی‌توانم این را هم نگویم که متاسفانه این جوایز گاهی اوقات برای روزنامه‌نگاران در ایران دردسر هم هست یعنی وقتی یک روزنامه‌نگار ایرانی چنین جایزه‌ای دریافت می‌کند بخشی از سیستم دولتی ما که همه چیز را با نگاه توهم‌آمیز نگاه می‌کنند چنین جوایزی برایشان بسیار مشکوک قلمداد می‌شود و گاهی همین تبدیل به یک اتهام می‌شود. من خودم در آن ۶۰ روزی که بعد از حوادث انتخابات در زندان بودم یکی از محورهای بازجویی من که بارها درباره‌اش سوال شد جایزه شجاعتی بود که از طرف بنیاد بین‌المللی روزنامه‌نگاران زن به من تعلق گرفته بود و این در واقع تبدیل به یک اتهام برای من شده بود و من سعی می‌کردم آنجا بازجوها را به این توجه بدهم که اگر یک روزنامه‌نگار زن یا مرد در کشور شما موفقیت به دست می‌آورد این را نباید تبدیل به یک اتهام بکنید اما یک اتهام بود و از قضا خیلی سوال می‌کردند که به چه دلیل این جایزه را به تو دادند و من آنجا برای دفاع از خودم مدام مجبور بودم بگویم که نگران نباشید، در بیاینه‌ی هیأت داوران این جایزه ذکر شده که این جایزه از بابت گزارش‌های من از مناطق جنگی مثل عراق و افغانستان و لبنان به من تعلق گرفته و به ایران مربوط نمی‌شود و اینطوری سعی می‌کردم اتهام خودم را از نظر آنها کم کنم.

<strong>ولی این جایزه‌ی آزادی بیان دقیقا گفته شده به خاطر فعالیت‌ها و گزارش‌های شما از داخل ایران به شما داده شده. آیا ممکن است این جایزه برای شما دردسرآفرین شود؟</strong>
 
بله متاسفانه اینجا به جز قضیه‌ی جایزه، ما به خاطر فعالیت‌هایی که در چارچوب قانون به عنوان یک روزنامه‌نگار هم انجام می‌دهیم مدام مورد فشار و دردسر واقع می‌شویم. ما این دردسر ها را هم در راستای دردسرهایی که یک روزنامه‌نگار تحمل می‌کند قرار می‌دهیم. من امیدوارم که چنین جایزه‌ای باعث بشود اول از همه توجه مردم کشور خودم به وضعیت سخت روزنامه‌نگاران در ایران جلب شود. من می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم و بگویم که واقعا دلم می‌خواهد این جایزه را به همکاران روزنامه‌نگارم که الان در زندان هستند تقدیم کنم و خیلی دلم می‌خواست که آنها به جای من این جایزه را دریافت می‌کردند اما  حالا که این جایزه نصیب من شده، تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که این جایزه را به روزنا‌مه‌نگاران زندانی که شرایط سختی را در زندان می‌گذرانند و تنها اتهامشان انجام وظایف حرفه‌ای‌شان و انجام فعالیت‌های روزنامه‌نگاری بوده و صرفا به خاطر این در زندان به سر می‌برند، تقدیم کنم.

<strong>اعطای جوایز بین‌المللی و همینطور برداشته شدن مرزهای اطلاع‌رسانی چقدر در ارتباط داخل و خارج کشور تاثیر داشته، آیا به نظر شما رسانه‌های الکترونیک توانسته‌اند آن سدی را که گفته می‌شد قبلا بین داخل و خارج بود، بشکنند؟</strong>
 
به نظر من بله و به همین علت هم هست که شرایط امروز ما با وجود تمام فشارهایی که تجربه می‌کنیم، به عنوان یک روزنامه‌نگار، به عنوان یک فعال سیاسی، فعال حقوق بشر یا زنان یک تفاوت عمده با دهه‌ی قبل کرده و آن این است که ما احساس می‌کنیم صدای ما شنیده می‌شود، نه فقط در خارج از مرزها اول از همه برای ما مهم است که این فضای وب به ما این امکان را می‌دهد که صدای ما لاقل در داخل مرزهای خودمان با وجود تمام سانسور شدیدی که وجود داشته شنیده شود و ارتباطمان با مردم برقرار باشد و بعد از آن می‌توانیم اظهار خوشحالی بکنیم که صدای ما در داخل مرزهای خودمان هم محدود نمانده و این صدا به جاهای دیگر هم رسیده.

<strong>برخی گفته‌اند این دوره از مطبوعات ایران سیاه‌ترین دوران مطبوعات در تاریخ معاصر ایران است. شما در دوران اصلاحات، دورانی که به بهار مطبوعات شهرت دارد هم یک روزنامه‌نگار فعال بودید و در آن دوران هم ما توقیف فله‌ای مطبوعات را داشتیم. می‌توانید الان را با آن دوره مقایسه کنید، به نظر شما چه وجوه تشابه و تمایزی دارند؟</strong>
 
خیلی از سختی‌ها مشترک است چون ما در همان روزهایی هم که شرایط خیلی بهتری برای روزنامه‌نگاری داشتیم با توقیف پی در پی و فله‌ای مطبوعات مواجه بودیم، بیکاری‌های طولانی‌مدت روزنامه‌نگاران، آن موقع هم روزنامه‌نگاران به زندان می‌رفتند. من نمی‌توانم با قاطعیت بگویم که این دوره سیاه‌ترین دوره روزنامه‌نگاری هست یا نیست چون این نیاز به یک بررسی دقیق‌تری دارد که من چنین بررسی ‌را نکرده‌ام اما فقط یک چیزی را که در حوزه‌ی فهم و درک خودم هست می‌توانم بگویم، من فکر می‌کنم در تمام سال‌های گذشته با تمام سختی‌هایی که روزنامه‌نگاران تجربه کرده‌اند ما هرگز هم‌زمان این همه روزنامه‌نگار را تنها به خاطر شغل روزنامه‌نگاری‌شان در زندان نداشتیم و این خیلی برای من جای تاسف دارد که یکی از اولین گروه‌هایی که در روزهای پس از انتخابات مورد یورش و حمله قرار می‌گیرند، روزنامه‌نگاران هستند و تنها به این دلیل مورد هجوم قرار گرفتند که روزنامه‌نگار بودند و نه هیچ چیز دیگر. بعضی از اینها فقط به این دلیل بازداشت شدند که ظاهرا این نگرانی وجود داشته که این افراد، اعتراضات مردمی را گزارش بکنند و  بعضی از آنها هنوز حتی گزارش هم نکرده‌بودند. به نظر می‌رسد چون احتمال داده می‌شده که گزارشگران خوبی برای این اعتراضات باشند به زندان برده شدند و هنوز هم در شرایط بد و نامناسب نگهداری می‌شوند و از این بابت من این را سخت‌ترین دوره برای روزنامه‌نگاران می‌دانم که این همه روزنامه‌نگار هم‌زمان در زندان هستند و کسی هم حاضر نیست که به شرایط اینها به عنوان یک روزنامه‌نگار به طور مجزا دقت کند.

<strong>و البته در کنار این مسئله نکته دیگری هم که در این مقیاس تازگی دارد موج مهاجرت روزنامه‌نگاران به خارج از کشور است. گزارشگران بدون مرز گزارش داده بود که این موج در سی سال اخیر بی سابقه بوده. با توجه به این مسئله، آینده‌‌ی روزنامه‌نگاری را در ایران چگونه می‌بینید؟</strong>
 
بله این موج مهاجرت هم خیلی نگران‌کننده است. همه‌ی کسانی که مهاجرت کرده‌اند تنها به خاطر خطر بازداشت یا زندانی شدن نبوده، یک نگرانی دیگر که نگرانی واقعا مهمی هم هست این است که شغلی برای روزنامه‌نگاران وجود ندارد و این یاس و ناامیدی شدیدی را در میان روزنامه‌نگاران ما دامن زده. من الان به ویژه با روزنامه‌نگاران جوان مواجه می‌شوم که خستگی،  یاس و ناامیدی شدید دارند. خیلی‌از آنها با وجود عشقی که به این شغل دارند تصمیم گرفته‌اند این شغل را برای همیشه کنار بگذارند چون از این همه تلاطم و دشواری، از بیکاری و بی‌پولی گرفته تا دادگاه و زندان خسته شده‌اند و بخشی به مهاجرت فکر می‌کنند، بخشی به تغییر شغل فکر می‌کنند و برخی هم اصلا نمی‌دانند چه کار باید بکنند و کاملا سرگردان شده‌اند.]]></description>
         <link>http://www.bamdadkhabar.net/2009/10/post_2872/</link>
         <guid>http://www.bamdadkhabar.net/2009/10/post_2872/</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">Women</category>
        

         <pubDate>Tue, 27 Oct 2009 17:55:05 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
